Filed under: طنز سیاسی

ایران بوی ترشیدگی میدهد

Media_httpzanefardair_gjpks

پیف پیف عجب بوی ترشیدگی گرفته است ایران را .


از این بوی ترشیدگی ملولم و بوی شام عروسیتانم آرزوست .


داشتم سر خط خبر ها رو میخوندم که دیدم یه جائی دولت تونسته با تلاش فراوان و بالاخره بعد از 5 سال یدونه از آمار ها رو کاهش بده که واقعاً دست مریزاد داره این دولت ، البته اگر فردا تکذیبش نکنن و بگن آمار های ارائه شده مربوط به ایران نبوده و رئیس دولت اشتباهاً هنگام مدیریت جهانشون ،  نمودارهای کشور بورکینافاسو را به صورت رسمی اعلام نموده اند .


این شما و این خبر :


احمدی نژاد: سن ازدواج دختران 16 تا 18 و پسران 19 تا 21 سال است ، بیشتر میخوائی بدونی اینجا کلیک کن .


خوب به سلامتی و میمنت دخترهامون دیپلم نگرفته بهتره که جمع و جور کنن برن خونه شوهر و همونجا دیپلم های آشپزی و رخت شوئی و مادر شدن رو با تائید مادر شوهر گرامی دریافت نمایند .


میخوائی لیسانس بگیری که چی ؟ مدرک به چه دردت میخوره ؟

برو خدا رو شکر کن که تونستی از کرامات دولت استفاده کنی و یه نیمچه سوادی جمع و جور کنی تا نخوائی تو دفتر ثبت ازدواج به جای اسم و امضا از مهر استفاده کنی .


دولت کریمه ، من به جای این بانوان تشکر میکنم .


آقا پسر ها هم خوشحال باشین حسابی چون اینجوری که محمود اعلام کرده سربازی مربازی تعطیل میشه و شما هم نیاز نیست دیگه همش تو پادگانها کافور بخورین که میل جنسیتون کاهش پیدا کنه . از این به بعد دولت قول داده یارانه شیر موز رو برنداره تا این محصول گرون نشه و شما بتونین در 19 سالگی با تولید انبوه فرزند پدران خوب این سرزمین باشید .


چی شد ؟ 

شنیدم نق زدی که من زن نمیخوام بگیرم !!!! درسته ؟


تو خیلی بیجا میکنی پدر سوخته ، میدهیم برادران ارزشی پدرت را در بیاوردند که دیگر روی حرف محمودی حرف نزنی ، پدر سوخته !!!


ما خودمان را کشته ایم این همه کار برای شما فراهم کردیم


مسکن فراهم کردیم


نرخ تورم را کاهش دادیم


بنزین را ارزان نمودیم


باز میگوئی من زن نمیگیرم ، بدهم پدرت را در بیاورند پدر سوخته ؟


محمود جان شما خودت رو کنترل کن ، زن میگیره ، بچه دار میشه ، بچه هاشم ایشالله تو دوره بعد از شما یگه میاد جای شما تصویب میکنه در سن 12 سالگی زن میگیرن ، شما اصلاً خون کثیفت رو از این کثیف تر نکن .


پی نوشت : یروزی رفیق بابا شاه نشسته بود که عروسش اومد گفت دخترمان ( ناز خاتون ) شوهر می خواهد ، رفیق بابا شاه گفت :

تو اینجائی ؟
من کیم ؟
کــــــــــــــیه ؟
بابای این بچه کیه ؟

 

پرواز 096


Media_httptourismchni_eowbd

يك توضيحي قبل از نوشتن متن جديد بدم و اون هم اينه كه در پست قبلي من نظري رو نوشتم كه بابتش حداقل با 10 نفر مشورت كرده بودم و نخواستم نظر شخصيم رو به خورد افكار و مغز شما عزيزان تزريق كنم .

برام جالب بود وقتي نظر ميلاد رو خوندم ، ياد جنگهاي گلاديوتوري افتادم كه قراره فقط يه نفر ازش جون سالم به در ببره ، ميلاد جون اينجا اينترنت هستش و محيط كاملاً مجازيه .

به قول معروف نه كوچه پس كوچه هاي نازي آباد هستش و نه دوره اكابر كه بخوان طرف رو فلك كنن ، داداش ما از شما اگر اين لحن رو هم اگر به كار نبري حساب ميبريم به مولا ، ختم كلوم ، راضي گرديدي ؟؟؟

با هزار سلام و صلوات تصميم گرفتم سوار هواپيما بشم و قبلش وصيتنامه اي رو تنظيم كردم و رفتم بليط گرفتم ، پرواز شماره 096 رو گرفتم و روانه فرودگاه شدم .

وقتي ساعت پروازت 8 صبح باشه تنها چيزي كه ميتونه خواب آلودگي اول صبح رو از كلت بپرونه محيط جذاب فرودگاه هستش كه اين اتفاق براي من افتاد و در همون بدو ورود انجام گرديد .

كارت پرواز رو كه صادر كردن قرار شد جهت ورورد به سالن مورد بازرسي بدني و روحي قرار بگيريم ، يادم مياد قبلاً به اين قسمت كه ميرسيدم اين اتاقه يه اسمي تو مايه هاي حفاظت و امنيت و اينا داشت اما برام جالب بود وقتي ديدم روي تابلو نوشته اتاق سپاه ، واقعاً ميخوام خسته نباشي بگم به برادران كه تا كجا ها كه نيومدن و فعاليت نميكنن .

خلاصه موبايل و وسايل رو تحويل داديم و از دري كه آدم رو ياد پل صراط مينداخت ، سرم رو كه بلند كردم هيبتي رو ديدم تو مايه هاي ژان والژان ، ماشالله قهرمان پرورش اندام بود برادرمون ، هرجائي كه دلش ميخواست و نمي خواست رو بازرسي كرد ، عشق بازي زيبائي بود البته يك طرفه چون من دستام بالا بود و اگر داخل ايران نبودم يحتمل از فرداش بهم ميگفتن هم جنس بازي ، البته خدا رو شكر آشنائي اونجا نبود كه اين صحنه رو ببينه ، خلاصه برادر فهميد اون بوق به خاطر كمربند بنده بوده است و ولاغير و با صدائي كلفت فرمودن : بفرمائيد داخل .

رفتيم و سوار هواپيما شديم ، از پله ها كه بالا ميرفتم پيش خودم گفتم تا اينجاش كه روحيه خواب آلودگيمون تبديل شد به افسردگي شديد ، خدا كنه همسفرائي داشته باشم كه تلافيش رو در بيارن با هم صحبتيشون تا تهران ، صندلي شما 9سي ، بعد از سلام و عليك با مهماندار صندليم رو پيدا كردم و هرچي فحش بود به اين شانس در پيتم دادم ، زوج خوشبختي همسفرم شده بودند كه حدوداً 85 سالي سنشون ، دربارش چيزي نگم بهتره :دي .

قبل از تيك آف نوبت انجام حركات تكراري پانتوميم مهمانداران بود ، همان دو درب در بغل و يك درب در جلو و ماسك اكسيژن معروف كه خانومي كه از بلندگو توضيحات رو ميداد علاوه بر زبان انگليسي در زبان فارسي هم مشكل داشت و تا تونست كلمات رو جا به جا ادا كرد ، دلم سوخت به حال اجر كننده ها .

به محض اوج گرفتن از روي باند فرودگاه ياد فيلمبرداري سريال لاست افتادم ، اخه تو بلندگو اعلام شد : اگر پزشك در پرواز وجود داره با كارت شناسائي خودش رو معرفي كنه ، بنده خدا يكي از مسافر ها موقع تيك آف حالش بد شده بود و نياز به تنفس دهان به دهان داشت ، كلي ياد جك افتادم و فداكاري هاش .

تا اينجاش يا خنديدين يا تاسف خوردين يا هيچ كاري نكردين ، خنده زيادش خوب نيست ، تاسف زياد هم روحيتون رو خراب ميكنه ، ادامه ندم بهتره هرچند كه خيلي از ماجرا باقي مونده .


پي نوشت : كل پرواز يك ساعت بود اما به اندازه سريال لاست اتفاق توش افتاد ، شايد يروز بقيش رو گفتم ، روزي كه پروازهاي ايران سر و سامون بگيره و من بخوام بگم يادش به خير عجب پروازي بود اين پرواز 096 ما .

حکایت من و تاکستان طرح اقتصادی

Media_http3bpblogspot_faiss

از همین اول نوشته بگم داری متن آدمی رو میخونی که تازه فهمیده مرفه بی دردی هستش که تا الان بیخبر بوده از این قضیه و فخیمگان کریمه چشمهایش را باز کرده اند و او را با این واقعیت روبرو نموده اند .


روزی که فهمیدم یکی از پر درآمد های جامعه هستم رفتم و یدونه کیبورد فوق خفن خریدم آخه میدونی با اون کیبورد داغون که نمیشه وبلاگ بروز کنی ، یجورائی افت داره و نوشتت رو نمیان بخونن .


از روزی که فهمیدم خوشه سومی هستم هروز میرم روزنامه همشهری می خرم و توی نیازمندیهاش دنبال خونه های متراژ بالای استخر دار میگردم ، چیه ؟ پولشو دارم میخرم . میخواستی تو هم از این فرمها پر کنی تا بهت بگن مرفه .


از روزی که فهمیدم مرفه هستم همچین که پشت این پرایده میخوام بشینم دیگه پام نمیره جلو که بخوام پدال گازش رو تا ته فشار بدم که فوقش 120 کیلومتر در ساعت سرعت بره ، میرم یدونه بی ام دبلیو میخرم که گاز نداده 200 تا سرعت بره .


داشت یادم میرفت رفتم بانک نزدیک خونمون و به رئیس بانک گفتم پرونده اون وام 5 میلیون تومنی من رو بدین بی زحمت و به محض تحویل گرفتش همونجا پارش کردم و گفتم اگر بانکتون نقدینگی کم آورد بچه ها رو بفرست پول بدم بیارن ، من از امروز خوشه سومی هستم .


یارانه کیلو چنده بابا ، برش دارن هم مهم نیست . شما هم اگر خوشه اولی هستی که بعید میدونم باشی قبضهات رو بیار خودم برات پرداخت میکنم .

راستی گفتم خوشه اولی یاد یه چیزی افتادم ، شنیدم مجموع این قشر محروم فقط 3% از کل جامعست . این رو میدونی از کجا فهیدم ؟

حتماً میگی یا از 20:30 دیدی یا از تو خبرگزاری فارس خوندی یا روزنامه ایران نوشته بوده که باید بگم خیر ، وقتی فهمیدم که رفتم همشهری بخرم اما آقای فروشنده گفت : تموم شد ساعت 7 صبح همه اومدن خریدن برای نیازمندیهاش ، گفتم مرد حسابی تو همیشه تا کله ظهر هم همشهری داشتی همیشه ، حالا چی شد ؟

گفت بابا مگه خبر نداری همه خوشه سومی شدن و دارن سرمایه گذاری میکنن ، فقط 3% موندن اونها هم کسانی بودن که در این طرح ثبت نام نکردن که بهشون گفتن مجبورین به بقیه مرفهین بپیوندید .

تازه فهمیدم که وقتی فلانی اومد و گفت ما در مملکتمون فقیر نداریم ، میدونسته که این تاکستان خوشه اولی و دومی نداره و از همون اول خوشه سوم انتخاب شدست .

پی نوشت عکس : به ترکه گفتن اگر وسط اقیانوس کوسه بهت حمله کنه چی کار میکنی ، گفت میرم بالای درخت . گفتن بابا اقیانوس که درخت نداره گفت : مجبورم میفهمی ، مجبورم .

در این طرح هم من مجبورم خوشه سومی باشم می فهمی ، چون در صورت اعتراض هم باز خوشه سومی هستم . زیرا خوشه دیگری وجود ندارد .

پی نوشت متن : دیگر شبها موقع خواب ، نه نگران سفره خالیمان هستم و نه نگران آینده بازماندگانم ، چون من یک خوشه سومی هستم .


Posterous theme by Cory Watilo