Filed under: سیاسی

مرو از خانه برون

Media_http1bpblogspot_hijfn

مادرم می‌ترسد

که مبادا من هم

سرخی خاک شوم

یا ز سر پنجه ظلم

گنه دیگر این قوم ناپاک شوم

با من او می‌گوید

که ای تو جان مادر

مرو از خانه برون

همه‌­ی شهر پر از گرگان است

و صداقت و شرف

در نهانخانه­‌ی تاریک ستم زندان است

مرو از خانه برون

کین جنایت پیشه

قوم نااهل درون سینه

قلبشان سنگین است

و زمین

بر دریدن­هاشان

شاهد رنگین است

مرو از خانه برون

مرو از خانه برون

لحظه­ای چشم بر او میدوزم

با خودم می‌گویم

که مبادا ...

اما...

رو به او می‌گویم

که ای تو جان فرزند

اگر این قوم سراسر نیرنگ

بکشد پای مرا اندر بند

یا به سر نیزه کین

بگسلد جان مرا بند از بند

ننشینم از ره

که ره من ره آزادی و آزادگی است

ره مردانگی است

«من اگر بنشینم

ما اگر بنشینیم

چه کسی برخیزد؟»

چه کسی با ستم و ظلم عیان بستیزد؟

با حضور من و ماست

که طلوع خورشید

بار دیگر به ما رنگ سحر می‌بخشد

و سیاهی رخت از خانه ما می­‌بندد

مادر

ای تو جان فرزند

گاه رفتن در را

پشت من با سخن خیر ببند

مادرم

من رفتم


بیست و هفتم شهریور 88 ، روز قدس

دهان شکسته

Media_http3bpblogspot_ajeba

رقص شعله بر لب
و داغ گلوله بر پیشانی
جوانان، سبز و سرودخوان
از دهلیز تاریکی و تیزاب گذشتند…


*


مادران با نگاه حیران نگریستند
با سرانگشت لرزان، کاکل خونین جوانان را شانه زدند
بوسه ای بر دهان شکسته


*


از هر گوشه ندایی خاموش شد
در هر کنار سهرابی بر خاک افتاد


*


جنگلی از زمین جوشید
دریایی بر بام خانه ها
امواج : خدا بزرگترست…
از هر گوشه ندایی رویید
و در هر کنار سهرابی بر پا خاست…


*


تبسم گرم مادران
شوق لرزنده در چشمان

خودت را ثابت کن

Media_http1bpblogspot_chtcm

امشب از آن شبهائیست که خدایا میخواهم تا زیر چشمانت بنویسم

دقیقاً زیر چشمانت تا خوب ببینی و خوب بخوانی

امشب از آن شبهائیست که حتی صدای تکنوازی تار هم بی تابم میکند

چه برسد به ضجه های مادری چشم به راه

امشب از آن شبهائیست که الله اکبر اذانت قبل از نشستن بر سر سفره افطار ویرانم می کند

چه برسد به دعای زیر لبی که سفره افطارش زیر سیمانی ترین دیوار این شهر پهن است

امشب از آن شبهائیست که خوب میدانی نوشته هایم سر و تهی ندارد

فعل و فاعل جایش معلوم نیست و جمله هایم نقطه سر خط ندارد

امشب از آن شبهائیست که آسمان دلم به اندازه تمام آسمانهایت بغض دارد

محتاج تلنگریست تا رعد و برقش بارانی سازد همه وجودم را

امشب از آن شبهائیست که انقدر تلخ هستم که بیزارم از خنده

دلم تنگ شده است برای ارتفاعی که نزدیکت باشم و بر سرت فریاد کشم

امشب از آن شبهائیست که میخواهم تو را دروغگو ترین خالق هستیم نام نهم

در آخر یا من برنده ام یا تو ، پس خودت را ثابت کن

امشب از آن شبهائیست که میخواهم قرآن خودت را به دست خودت بدهم

تا بخوانی سوره توبه ات را بدون آوردن نام خودت

امشب از آن شبهائیست که میخواهم تو را شرمنده کنم

با روخوانی از روی سوره ناس اَت

امشب از آن شبهائیست که میخواهم تو را بترسانم

با یاد آوری آیه اذا زلزلت الارض و زلزالها

امشب از آن شبهائیست که میخواهم پرده از دروغی بردارم

دروغی که سالها از جانب تو در گوشم خواندند که بزرگترین گناهت دروغ است

امشب از آن شبهائیست که میخواهم بدانی تو هم دشمن خودت هستی

شاید دروغ نگوئی اما حمایت میکنی از دروغ و دروغگو

سکوتت از چیست ؟

متفکر در چه هستی ؟

مگر تو همانی نیستی که از دل کوه برای عذابشان شتر بیرون آوردی

مگر تو همانی نبودی که برای اثبات حقانیت موریانه را مامور خوردن آن عهدنامه کردی

مگر تو همان نبودی که برای تائید راستی دریا را شکافتی

همانی نیستی که نوزادی را به حرف آوردی ؟

میخواهی بگوئی اینها هم دروغ بوده است ؟

میخواهی بگوئی تو این کارها را نکرده ای ؟

اگر تو همانی هستی که همه این کارها را انجام داده ای

تو را به همه فرستاده هایت

تو را به همه کتابهایت قسم میدهم

نمیگویم برایمان از دل کوه شتری بیرون بیاور و یا دریا را بشکاف

اما نویدی را که سالها به ما مژده اش را دادی را به دادمان برسان

مگر نوید آمدن منجی را نمی دهی ، پس کجاست آن منجی ؟

می خواهی بگوئی این هم وجود ندارد ؟ نه نگو ، تنها دلخوشیمان همین است

امشب از آن شبهائیست که میخواهم به تو بگویم باور بودن او را هم دارند برایم از بین میبرند

پس کجاست ناجی مظلومانت ، پس کجاست آن گل نرگست ؟

آمدن که نیاز به روز و ساعت ندارد ، چه اجباریست در انتظار جمعه هایت سر کردن ؟

اگر قرار است بیاید به خدای احد و واحد قسم که زمانش فرا رسیده

اگر هم که قرار نیست سکوتت را بشکن تا به راهی دیگر بیندیشیم

همگی خسته ایم ، همگی خسته ایم

نوشتم تا زیر چشمانت که خوب ببینی

ترتیب فعل و فاعلش با خودت

نقطه سر خط هایش را خودت بگذار

ویراستاریش با خودت اما یک جمله اش را مدام زمزمه کن

همگی خسته ایم ، همگی خسته ایم


علی ایرانی ، آخرین شب مرداد سالی که دو تا هشت داره

Posterous theme by Cory Watilo