Filed under: دست نوشته

خط قرمز رفاقت

می خواهم در مورد دوستی ها ، دوستان ، چهارچوب و حریمی که در خور واژه دوستی است صحبت کنیم
روابط دوستی را میتوان به سه دوره تقسیم نمود :

الف – ابتدای دوستی
ب – دوران خوش دوستی
ج – انتهای دوستی

حال میپردازیم به هر یک از دوره های ذکر شده ، ما ایرانیها به خاطر خون گرمی و عطوفت زیادی که داریم خیلی سریع دست دوستی را که از جانب شخصی به سمتمان دراز میگردد را میفشاریم و خیلی سریع تر غرق در این رابطه میشویم و همیشه در اکثر موارد بدون آنکه حتی ذره ای شناخت نسبت به صاحب دست دراز شده داشته باشیم او را صمیمی ترین دوست خود خطاب میکنیم و در جواب سوالهایی که اطرافیان از ما میپرسند که شما چقدر ایشان را میشناسید میگوییم : آنقدر به او اعتماد دارم که روی اسمش قسم میخورم ، چشم بسته قبولش دارم ، مرام و معرفت از سر و رویش میبارد
خیلی سریع میشود محرم اسرارتان ، از جیک و پوک زندگیتان آگاه میگردد ، ریزترین مسائل خصوصی زندگیتان را به او میگویید و او را به همه دوستانتان معرفی مینمایید و چون دوستان شما برای شما ارزش و اعتبار قائل هستند ایشان رابه حساب شما برای دوستی انتخاب میکنند
موارد کمی پیش می آید که در میان همه دوستان شما ، این دوست جدید به آن صورتی که شما و سایر دوستانتان اورا پذیرفید ، پذیرفته شود
حتما میپرسید چرا ؟ به این دلیل که معیارهای پذیرفته شدن فردی به عنوان دوست در بین افراد متفاوت میباشد
دوران خوش دوستی شروع میگردد ، دوست تازه وارد خود را در بین یک گروه دوست قدیمی و صمیمی می بیند و چون میخواهد در بین آنها باقی بماند شروع میکند به ایجاد رابطه ای صمیمی در بین تک تک افراد گروه
برای این کار از روش های مختلفی استفاده مینماید ، طوری رفتار میکند که اعتماد همگان نسبت به جلب شود ، تا میتواند مهربانی میکند ، میشود سنگ صبور و محرم اسرارشان و در انتها به اینجا میرسد که از او بعنوان کوهی از مرام و معرفت یاد میکنند تمامی این اتفاقات دراین روابط هیچ اشکالی را ایجاد نمیکند تا زمانی که دوست عزیزمان در میان این دوستان قدیمی چند نفری را می یابد که موقعیتشان شبیه به اوست و در میان سایرین محبوب میباشند
فکر میکنید چه اتفاقی می افتد و کجای قضیه دچار مشکل میگردد ؟
شاید بگویید هیچ اتفاقی نمی افتد و همه در کنار هم دیگر روزگار خوشی را سپری میکنند ، اما به نظر من شما زیادی خوشبین هستید
دوست عزیزمان روشی را انتخاب میکند که نه خدشه ای به زحماتی که تا به حال کشیده است وارد شود و نه اجازه میدهد تا آن دوستان جایی برای محبوبیت در بین سایرین داشته باشند به عبارتی شروع به ترور شخصیتی میکند
تا میتواند وجهه این دوستان را در پیش دیگران خراب میکند ، بدگویی ، غیبت ، نقل قول های دروغ ، خاله زنک بازی ، این یکی را پیش آن یکی خراب میکند و برای آن یکی شایعه می سازد که با این یکی فلان رابطه را دارد
طوری همه را به جان هم میاندازد که گویی آن گروه گرم و صمیمی از روز اول ارث پدر از یک دیگر طلب داشته اند و دست روی سهم یکدیگر گذاشته اند و تا میتواند از همان آبی که خودش گل آلود کرده به نفع خودش ماهی میگیرد و خودش را مثبت جلوه میدهد
بد ماجرا میدانید کجاست ؟ آنجایی که افرادی که کاملا ترور شخصیتی شده اند وقتی درصدد این برمی آیند که خود را ثابت کنند و به بقیه بفهمانند که اصل ماجرا از چه قرار بوده است به خاطره خصیصه یک کلاغ و چل کلاغ کردن که در بین ما ایرانیها سابقه ای دیرینه دارد ، خود را کاملا خلع سلاح شده میبیند و فقط میتواند نظاره گر محبوبیت کاذب جناب آقا و یا سرکار خانم مثبت باشند
وقتی هم که میخواهند از دوستانی که زمانی دم از صمیمیت و رفاقت میزدند مطلع شوند که سر منشا این اتفاقات چه کسی بوده ، با یکی دیگر از خصایص ما ایرانیها روبرو میگردند که آن خصیصه چیزی جز محافظه کاری یا آبروداری نمی باشد
فکر میکنند اگر بگویند اصل حرفها از کجا شروع شده و از چه کسی شنیده اند در حق آن دوست گوینده بی معرفتی کرده اند و تنها جوابی که میدهند این است که ما فقط شنیده ایم ، قسم جان مادرمان را خورده ایم که جایی نگوییم از کی شنیده ایم و چون تو را دوست داریم فقط نقل قول کردیم تا بدانی چه حرفهایی پشت سرت زده اند

حال دوستان با خاک یکسان شده یا باید سکوت کنند و یا در مقابل دوستان سابقشان جبهه بگیرند ، اگر سکوت کنند مشکلی که حل نمیشود هیچ ، حرفها و شایعات بیشتری نقل میگردد ، اگر بخواهند جبهه بگیرند به او میگویند دنبال جنجال هستی ، مثل خروس جنگی میمانی ، پاچه همه را بسان سگ گاز میگیری و هزار حرف دیگر و میرسد به جایی که طرف کنترلش را از دست میدهد و خودش با دست خودش تیشه را نثار ریشه اش میکند
در این بین تعدادی انگشت شمار وجود دارند که هنوز هم ادعای صمیمیت میکنند و وقتی اندکی شک وجودشان را فرا میگیرد فرصت را مناسب دیده و آنها هم دوستشان را ترک میکنند و در توجیه کارشان میگویند که ما فقط به فکر تو ، آینده و زندگی تو هستیم ، متاسفانه تو پایت را از خط قرمزی که ما تعیین کرده ایم فرا تر گذاشته ای و وقتی که می پرسی معیارهای خط قرمز شما کجاست ؟ هیچ جوابی برای گفتن ندارند
و از همه جالب تر آنجاست که میگویند ما شواهد و مدارکی داریم که ثابت میکند همه این حرفها صحت دارد و وقتی از آنها می خواهی که با مدارک و شواهد پیش شما بیایند ، میروند و دیگر پیدایشان نمیشود . حال کدام یک از این دوستان خود نیز پایشان را از آن خط قرمزی که هیچ معیاری ندارد فراتر گذاشته اند خدا میداند چون همگان خودشان را آنقدر مثبت جلوه داده اند که نمی توانند ، یعنی وجودش را ندارند که این همه محبوبیت را از دست بدهند و خود را به یکباره تنها ببینند
مراقب خط قرمز های روابط دوستیتان باشید ، این را یکی از رد شدگان از این خط قرمز به شما میگوید ، نمی گویم مرتکب هیچ اشتباهی نشده ام با تمام جرات میگویم من هم اشتباه کرده ام ، در بعضی از انتخاب هایم برای دوستی هایم عجولانه تصمیم گرفته ام و همین بلاهای بالا سرم نازل گردید
اگر انتهای موضوع بلاگ را بخودم ختم کردم به این دلیل نبود که بخواهم اشتباهات خود را توجیه کنم اما حقم هم تمام این حرفهایی که در این مدت در موردم زده شد نبود
من ماندم و در ابتدا سکوت کردم ، دیدم بدتر شد . جبهه گرفتم و چند موردی بلاگ آپ کردم ، کمی بهتر شد اما تمام نشد
یک سال طول کشید ، تعدادی بابت بعضی از کارها و حرفهایشان عذرخواهی کردند اما تعدادی همچنان چون میخواهند که مثبت جلوه کنند دارند به همان رفتارها ادامه میدهند
یادم می آید پنج ماه پیش بلاگی آپ کردم که باعث شد پیجم را ببندم و به خاطره آن بلاگ تعدادی از همان دوستان خیلی صمیمی بنده را ریموو نمودند و همان ها برایم بلاگ آپ کردند و کامنت گذاشتند ، از سه نفرشان سوال پرسیدم که چرا این اتفاقات افتاد و در پاسخ به ترتیب گفتند :
م . بعنوان یک دوست نگران تو و زندگیت بودیم ، بهتر است اینجا نباشی و همین دوست در جایی برایم نوشت و باز هم تنهایی
ب . تو از خط قرمز ما عبور کردی و وقتی به او گفتم خیلی ها از این خط قرمز عبور کرده اند ام آنها روش زیرآبی رفتن را بلد هستند ولی من اهل نقش بازی کردن نیستم ، در جواب فقط سکوت کرد
و آن یکی در آخر گفت :
م . تو از اسم و اعتبار ما سوء استفاده کرده ای ، مدارک و شواهد هم موجود است که البته تا به حال پیش قدم نشده اند برای روبرویی و رو کردن دست بنده درمقابل این مدارک و شواهد
راستی از ایشان حسابی ممنونم چون یکی از بلاگهایشان را کاملا به بنده اختصاص دادند
خلاصه این بود حکایت من و خط قرمز رفاقت هایم
شما مراقب خط قرمز رفاقتهایتان باشید که مجبور نشوید مثل من سکوت کنید و یا جبهه بگیرید
در انتها فرا رسید سال 88 ، سال جناب گاو را به شما تبریک میگویم و از خداوند آرزوی کامیابی و شادی و موفقیت را برایتان خواستارم ، شاید این آخرین بلاگ علی کمیاب جهت خواندن باشد
از همه شما میخواهم فقط برای موفقیتم در همه مراحل زندگیم دعایم کنید
پی نوشت 1 : جا داره از جناب یحیی تشکر کنم ، تشکری مخصوص از طرف یک فرزند در برابر پدرش ، در این یک سال بنده را حسابی شرمنده معرفت و مردانگیشان کردند ، انشاء الله بتوانم جبران کنم یحیی جان
پی نوشت 2 : دوستان شاید کامنتها پست نشه ، نگران کامنت تکراری نباشید ، تلاش کنید که حتماً پست بشه ، ممنونم

چه خواستي و چه شد

Media_httplyimgcomusy_efstg
خواستي آزادگي را معنا كني برايشان ، ديدي چگونه تعبيرش كردند
آري تو خواستي و توانستي
اينها هم ميخواهند و مي توانند
نواي ، هل من ناصر ينصرني كه تو سر دادي را هيچ كس نشنيد درآن زمان
اين نوا را در اين زمان هم كسي نمي شنود
يا اگر ميشنود ، خود را به نشنيدن ميزند
سكوت كوفيان ، معروفترين سكوت دنياست
اين سكوت بعد از هزاران هزار سالي كه ميگذرد هنوزهم وجود دارد
آري اينها هم مي توانند
اما به چه قيمتي ؟؟؟
سالهاي سال گفتند عاشورا و من فقط تجسم كردم
امسال دارم به چشم ميبينم
هيچ فرقي نميكند كجاي اين كره خاكي
شايد روزي همين نزديكي خودمان
نشاني كربلاي امروز زياد دور نيست
نشاني كه حقيقت دارد ، اما حقيقتي فراموش شده
كربلاي تو يك دشمن داشت
كربلاي امروز هزاران دشمن
چشمها را باز كنيد و خوب ببينيد
گوشها را باز كنيد و خوب بشنويد
شايد سالهاي سال بعد از شما
شما را كوفيان زمان خطاب كنند
حسين آزادگي را معنا كرد
براي من ، تو و آني كه دين هم ندارد
.
.
.
گوشه اي ازاين دنيا آزادگي ، انسانيت فراموش شده است ، فراموش

علي كمياب - محرم 87

تنهايي آدم برفي

Media_http3bpblogspot_ajidc

Media_httplyimgcomusy_ceczg

: نيمه هاي يه شب سرد زمستوني آدم برفي رو كرد به آسمون و گفت خدا

ميتونم حسادت و شكايت كنم ؟

خدا در جوابش گفت : به چي و از چي ؟

حسادت به آدمهايي كه هميشه دورهمديگه هستن ، شادن، ميخندن ، با هم حرف ميزنن

شكايت از اينكه وقتي دارن ميسازنم نميدونم قرارهست بخندم يا غمگين باشم

شكايت به اينكه وقتي حسابي بازيهاشون تموم شد و رفتن خونه هاشون بتونم چهار قدم پياده راه برم

ميدوني خدا دوست دارم اونوقتي كه همه دارن بالا پائين ميپرن ، منم مثل اونها باشم ، با اونها باشم

بدم مياد كه فقط واسه اين درستم ميكنن كه باهام عكس يادگاري بگيرن براي آلبوم عكسشون

خدا ديد كه ديگه صدايي از آدم برفي شنيده نميشه

خوب كه نگاه كرد ديد از اون آدم برفي كه ديروزهمه اجزاي تنش كامل بود و وقتي بازي بچه ها تموم شد ، هركدومشون موقع خونه رفتن بعد ازگرفتن عكسهاي يادگاريشون ضربه اي به آدم برفي زدن و تكه اي از پيكرش رو به سمتي پرتاب كردن ، هيچي باقي نمونده جز يه تكه چوب و كلاه شالگردنش كه اونها افتاده بود روي زمين ، حتماً پيش خودت ميگي پس كي بود كه با خدا حرف ميزد ؟

خدا هم توي دلش همين رو گفت ، اما وقتي گرماي خورشيد رو حس كرد ، فهميد كه آدم برفي رفته به آسمونها كه شايد يه زماني كه معلوم نيست خيلي دورباشه يا خيلي نزديك بازم بياد و بشه يه آدم برفي

يه آدم برفي تنهاي تنها

علي كمياب ، 22 دي 87

Posterous theme by Cory Watilo