من کجا و فرشتگان خدا کجا

امروز به چشم دیدم حضور خدا و فرشتگانش را
امروز مهمان بهشت خدا بودم
امروز معنی لبخند واقعی را فهمیدم
امروز چشیدیم طعم شیرین مهربانی را
آری تا ندیدی فکر میکنی صاحب بهترین لحظات زندگیت هستی
اما اگر ببینی از خندیدن های بلند بلندت متنفر میشوی
محبت های اطرافت کمرنگ میشود اگر بوسه ای از سر شوق بروی گونه هایت بنشیند
دستانت را به گرمی بفشارند و تو را محکم در آغوش کشند
وقتی صدایت میزنند و یا با اشتیاق از تو می خواهند که همبازی لحظه هایشان باشی
آنهم با عبارتهای خاص خودشان ، علی کارت ویزیت داری ؟؟ ، علی ارگ نداری ؟؟ ، جوانی که شوق ازدواج دارد و یا سهرابی که جذاب ترین رقص دنیا را بدون آهنگ انجام میداد
وقتی در میانشان هستی مات و مبهوت می مانی که چه ذوقی و اشتیاقی دارد وقتی در دستانش حتی یکعدد شکلات می بیند
اما وقتی زمان سپری میشود و موعد وداع سر میرسد زیبا ترین بدرقه دنیا را به چشم می بینی
و زمانی که در مسیر برگشت به فکر فرو میروی ، تازه می فهمی کجا بودی ، چه دیدی و کجای این دنیا هستی
دلم تنگ شده است برای آن دنیای زیبا
دلم می خواهد تا آخر عمر همبازیشان شوم
و تنهای تنها دلم می خواهد فریاد کشم که خدایا ، من روی این زمین چه میخواهم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Media_httpi25tinypicc_oicdg
Media_httpi25tinypicc_fkpae
Media_httpi30tinypicc_eukge

ممنونم از زحمات : مهــزاد ، حسین رهگذر ، الهام ، هما ، فرناز ، حمید ، حمید 2 ، سینا و سیامک ، مسعود ، حسام و سامان و همه دوستانی که به هر نحوی توانستند کمک کردند در شادی این عزیزان

محرم امسال

به نام خدای حسین
که امشب مهمان 72 تن از بهترین های عالم هست
احمد خاتم ، حیدر کرار ، زهرای بتول و حسن مجتبی امشب با اومدن حسین ، ابوالفضل ، علی اکبر ، قاسم و علی اصغر
جمعشون جمع می شه ، در کنار شادی این وصل جای بی بی زینب خالیه که حالا باید به همراه
سجاد بیمار راوی ماجرای امروز ظهر صحرای کربلا باشند . اما اگر دشنامها ، سنگها و ضرب تازیانه ها
مجالی برای بازگو کردن قصه عاشورا و حماسه حسین به آنها بدهد
از امشب امر به معروف ونهی از منکر که حسین به خاطرش از جان خود و خانواده اش گذشت
معنا پیدا میکند که این وظیفه خطیر بر دوش شیر زن کربلاست
به حق همه اسامی ذکر شده در بالا هممون جزو رهروان راستین شان باشیم
---------------------------------------
امسال محرم برای من با همه سالها فرق داشت
هر سال همه چیز رو زنده میدیدم و لمس میکردم
امسال به دلایلی مجبور شدم همه را حس کنم
صحنه های عذاداری رو با عکسهای نفیسه و میثم
با زحمت علی عزیزم تونستم نوحه های هر شب رو به جای گوش کردن در تکایا و دسته های سینه زنی دانلود کنم و گوش بدم
تونستم حرفهای قشنگی رو توسط دست نوشته های خیلی از دوستان لیستم بشنوم و استفاده کنم
دختر عموها شادی و قاصدک
برادران سینا و سیامک
و در آخر حس و حال قشنگ رضای عزیزم
و تونستم با کمک دوستان گرانبهایی همچون بردیا ، بهار ، لئون ، آریاداد ، پرویز ، حسین ، میثم و خیلی های دیگه
با پافشاری روی اعتقادات و ارزشهامون پرچم سرخ حسین رو با سربلندی و اقتدار به احتزاز در بیاریم ، به همتون افتخار میکنم و از همتون تشکر میکنم
یک تشکر مخصوص هم برای دوستانی که با اس ام اس و دعاهای خیرشون به یادم بودند
اجر همتون با سیداشهدا
یا حق
نوحه ای رو هم که انتخاب کردم شاید شنیده باشین اما چون امشب تونست کار بزرگی انجام بده ، مجددن انتخابش کردم
سید علی کمیاب - شام غریبان محرم 1386

زیبایی بود و زیبایی

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
دلا امشب به هوش باش و آگاه
قصه از مردی است ، که مرد بود نه چون من
مرد ماند نه چون من
و مرد مُرد نه چون من
مردی که مردانی داشت که به حق ، هفت شهر عشق را بارها پیش از پیر عطر فروش نشابور گذشته بودند
و قلم می لرزد از نگارش و عقل در هضم آن ، در تشویش و التهاب است
ذهنم از گفتار هرزه در این بستان به خود می لرزد که خدایا چه بگویم و از کجا آغاز کنم
دل و دینم زخم می خورد ان گاه که در سکوت می نشینم و می بینم و در دل می ریزم
که خدایا چه قدر تلخ و هنگفت است که بزرگ مردی را می کُشند . آن کس که هیچ دل بستگی او را خم نکرد و از عشقش نکرد جدا گفتنی کم نیست اما قلندر ، دل تو به درازای شب غم دانستن را تحمل دارد ؟
چشمی باز می کنی ، بزرگ مردی می بینی . که ایستاد و لبخند زد . زر و زور را به خاک کشاند و لبخند زد . جنگید و لبخند زد و دیگر چشمت را به سومت شهر و دیارت باز می کنی و آهی می کشی و تنها آن را می بندی
یارانی داشت که حرف را می فهمیدند ، همان مردان همیشه مومن ، همه را در طول راه هدیه می کرد و لبخند می زد
و هدفش را می دید و لبخند می زد
آقا زادگان را به صف کرد و در راه مردانه نثار کرد و
لبخند زد که راه ، راه لقای دوست است و هر چه از دوست رسد نیکوست
-----------
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران
-----------
برادر غم از دست دادن فرزند زهر تلخی است که تنها نوشیدگان راه زندگی دانند وبس . سختی و ظلم راه این بزرگ را گفته اند و بسیار گفته اند ولی کس یادآور نشد که قافله مست و شادمان به جلو می رفتند که
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
نمود عیان لا اکراه فی الدین است در کوره راه تاریخ
آری هیچ اجباری در کار نیست
چراغ ها خاموش شد اما راه روشن است . هر که می خواهد از سیاهی صورت خود مددی بگیرد و به راه خود برود و در سمتی دیگر یاوران و ناصران حقیقی را میابی که مانده اند
و آری
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
و رشک می بری به یاران وفاداران هم رزمش
و فردا بلایان از هر سو می آید و سختی از پس سختی کار را سخت می کند و لبخند می زنند که آنکه مقرب ترست جام بلا بیشترش می دهند
اما کمر صاف است و لب خندان است چرا که افق روشن را می بینند . سر را به هیچ بهانه ای بر هر زوری خم نمی کنند که آزادگان اند و از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادند
گر بر اوج فلکم باید مُرد عمر در گند به سر نتوان برد
و همرزمان بر سر پیمان خود هستند و موافق که
محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت ازآن توست به یغما چه حاجت است
و عاقبت خود نیز در راه عشق خود عمر جاوید پیدا می کند . و تو پنهانی اشکی می ریزی از بس این همه زیبایی
می دانی که بعدها خواهرش را می گویند که در مهلکه چه کردند و چه دیدی ؟
: و آن بزرگ آزاده زن تاریخ لبخندی زد
نگفت سرهایی که از تن جدا
و
نگفت مصیبت و زاری
و
نفرمود تشنگی
و
نگفت نگفتنی های دیگر
فرمود در مهلکه هر چه دیدم
زیبایی بود و زیبایی
-----------
و آری زیباست بی شک عشق بزرگ داشتن و در راه او جان گرفتن و احیا شدن زیباست
سر خم نکردن در برابر هر زور و زری زیباست و به یاد میاری که فرمود
اگر دین ندارید آزاده باشید
عشق های ما مقدار خودمانند
در راه عشق خود چه می کنیم ؟
در راه آزادگی چه می دهیم ؟
-----------
اگر دشنه دشمنان گرده ایم اگر خنجر دوست ما گردنیم
گواهی بخواهید اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم
-----------
دل و دینم زخم می خورد ان گاه که در سکوت می نشینم و می بینم و در دل می ریزم اما هر چه در شهر می جویی که ذره ای زیبایی ببینی
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
-----------
حکایت ، حکایت احترام و پافشاری روی ارزش ها و اعتقاداته
چراغ ها خاموش است ، راه مشخص و روشن
هرکه می ماند جایگاهش در دلم است
هرکه میرود خدای حسین پشت و پناهش
من همینم که هستم ، همینم میمانم
نه دیکتاتور ، نه تلقین کننده عقیده ، اما از سر ترس
پا روی عقایدم نمیگذارم

علي كمياب - January 15, 2008

Posterous theme by Cory Watilo