مداد رنگی های من

Media_httplyimgcomusy_avdud
یادم میاد اولین جعبه مداد رنگی که برام خریده بودن رو
در و دیوار اتاقم پر شده بود از زیبا ترین آثاری که تا به اون موقع کشیده شده
یروزی تصمیم گرفتم توی یکی از نقاشیهام خدا رو بکشم
تو میدونی خدا رو چه جوری باید کشید ؟؟؟
خدای نقاشی من محدود میشد به 6 تا رنگ
تازشم باید خیلی مختصر مفید خدا رو میکشیدم که جعبه مداد 6 رنگم به این زودی ها تموم نشه
با رنگ قهوه ای یک کوه کشیدم
با رنگ آبی یک آسمون
با رنگ زرد یک خورشید بــــــــــــــــــــزرگ
با رنگ سبز یک جنگل
با نارنجی یک غروب
رسیدم به قرمز هرچی فکر کردم دیدم با قرمز نمیشه خدا رو کشید
برای همین یک بنده خدا رو کشیدم
از نقاشی اون موقع و خدای نقاشیم پشیمون نیستم
چون فهمیدم خدا اگه عاشق بود من حتماً میتونستم از رنگ قرمزم استفاده کنم
ولی بنده هاش میتونن عاشق باشن و عاشق بمونن
مگه نمیگن عشق قرمزه ؟؟؟؟؟؟
******

علی کمیاب و نقاشیش

اردیبهشت 87

آمـــدی ، بمان و هرگز نرو

در بیابانی قدم گذاشتی که سراسر آن را خشکسالی فرا گرفته بود
تک درختی در حسرت حضورت
و نگاهی که سراب را باور کرده بود
با حضورت طراوت آوردی
تشنه ای را سیراب کردی
و نگاهی را امیدوار به عبور از این بیابان
که هم اکنون از لطف حضورت خشکسالی را به فراموشی سپرده
خداوندا تو را شاکر هستم برای خلق
دریا ، خورشید ، ابر و سپس بارانت
******
علی کمیاب 12/02/87

از تو و برای تو مینویسم

برای از تو نوشتن نمی دانم باید از کجا شروع کنم
ابتدای نوشتم را نمی دانم از کدام کلمه باید استفاده کنم
اما این را میدانم که برای تو فقط باید از تو بگویم
دوست داشتم سکوت میکردم تا بخوانی از چشمانم
اما دیگر سکوت کافیست ، می خواهم آنچه که از تو و برای توست را بلند فریاد کِشم
می خواهم بدانی که سالهای سالست که دوستت میدارم
دوست داشتنی از جنس باران
دوست داشتنی به لطافت نسیم
دوست داشتنی به تدوام زندگی
از آغاز تا پایان
آغازش را در کنارم بودی ، پس تا انتهایش بمان
بمان در کنارم همه زندگیَم ، همه عشقم و همه جانم
تقدیم به تو ای همراه ابدی
علی کمیاب - صبحگاه 11/11/86
Posterous theme by Cory Watilo