همه جا گوئی و همه جور گوئی

Media_http3bpblogspot_rkyuy

به نام الله پاسدار ( محافظت کننده بدون باتوم ) حرمت خون شهیدان .

ابتدا نوشت :

در ابتدا یک تشکر می کنم از همه دوستانی که به قلم نوپای بنده تبریک تولد گفتند و نظراتشون رو در مورد پسر تن فروش تهرانی مطرح کردند .

منم با همه شما موافقم تن فروشی جنسیت نداره هم زن میفروشه هم مرد ، اما ما عادت کردیم همیشه بشنویم زن و شنیدن عبارت مرد تن فروش برامون یکم سنگینه و کمتر به گوشمون خورده و کمتر دیدیم آقائی کنار خیابان بایستد و خانمی برایش بوق بزند .

یکی دو تا از دوستان مسیج ارسال نمودند و گفتند نپرداز به این موضوع و بگذار همانطور برایمان تعجب آور باشد و مسئله را باز نکن و من هم گفتم اگر اینگونه باشد باید بنشینم و پاسخگوی اعتراضات بانوان محترم باشم .

فقط در حد یک جمله می گویم که نگفته ای باقی نمانده باشد ، پسر تن فروش داستان من شرف دارد به تمام مردانی که 80% ترافیک شهرمون به خاطر توقف های آنهاست ، پسر تن فروش قصه من هیچ لذتی از این فروش نمی برد ، زیرا نیاز بانوانی را پاسخ میدهد که نه من و نه شما نگاهشان هم نمیکنیم ، بانوان به اصطلاح بالاشهری که سنشان بالای 50 میزند و نگرشی اروپائی دارند و به اصطلاح به خودشان میرسند ( از همه بانوان معذرت میخواهم به خاطر صراحت بیانم ) آری این پسر تن به این قشر میفروشد تا بتواند درس بخواند و اجاره منزل دهد ، حتماً میگوئید خوب برود کار کند و منبع درآمدش را تغییر دهد ، که باید بگویم کار میکند اما حقوقش کفاف درس و اجاره و خورد و خوراکش را نمیدهد ، اما آنقدر شرافت دارد که ریالی از تن فروشیش را خرج غذا و پوشاکش نمیکند و اعتقادش بر این است ، پولی را که آسان بدست می آورد را خرج چیزهائی میکند که در این مملکت به عنوان پول زور به حساب می آید ، همان هزینه های دانشگاه و اجاره خانه و بابت هزینه های خودش کار میکند و زحمت میکشد . اعتقاد او این است و نمیتوان حرفی زد و فقط باید به اعتقادش احترام گذاشت .

به موضوع ادامه نمیدم دیگه و اگر مطرح کردم نتیجه صحبتی بود که با این پسر داشتم و فقط خواستم به قولی که بهش داده بودم وفا کرده باشم ، این پسر هم نظرات شما را در پست قبلی خواند و هم نظرات شما را در این پست .

ادامه نوشت :

در این هفته گذشته اتفاقات جالبی افتاد که دوست دارم گریزی تیتر وار بهشون بزنم .

یه همسایه داریم بچه هاش دارن از گرسنگی میمیرن و فشار تورم داره پارشون میکنه اما بلند شده رفته برزیل و بولیوی و ونزوئلا ، وقتی برگشت ازش پرسیدن چی شد ، گفتش در آنجا پیرزنی در میان جمعیت گفت : دستتان درد نکند از ایران برای ما رفاه آورده .

چند ماه پیش یه بنده خدائی رو کشتن و چسبوندنش به یک جریان و گفتن فلان بوده و بهمان بوده اما چند روز پیش توی تهران در یک نمایش خیابانی به دادخواهی خون همون آدمی که گفتن وابسته بیگانگانه اجرا کردن که مدارکشم در دروغ گزاری پارس موجوده ، خدائی شرم آوره .

راستی داشت یادم میرفت دوستم دیروز از اصفهان بهم زنگ زد و گفت : علی هیچ میدونی امام زمان چرا این همه جمعه گذشت و نیامد ، در جوابش گفتم خوب نه اما شاید این جمعه بیاید البته شاید ، گفت نه بابا حالا حالا ها نمی یاد چون یه شخصیت برجسته گفته مدارکش موجوده که آمریکائی ها جلوی اومدنش رو گرفتن اونم از وقتی که اومدن به عراق .


آخر نوشت :

می خواستم ادامه بدم اما یه اتفاقی تمرکزم رو بهم زد ، ضربان قلبم رو تند کرده بود و نفسم رو به شماره انداخته بود و انگشتام رو میلرزوند روی کیبورد ، انشاالله در پست بعدی .


پی نوشت:
یه جائی هست به اسم تیترستان ، گهگاهی مینیمال هائی رو اونجا مینویسم ، تنهاش نذارین .

پسر تن فروش در تهران

Media_http4bpblogspot_tjjrp

ششم آذر ماه سال هشتاد و چهار روزی بود که اولین متن حاصل از یک تلنگر آنی را نوشتم و بقول معروف قدم در مسیر نوشتن گذاشتم ، آنهم در جائی که نامش بهشت کمیاب بود .

یادش بخیر چهار سال از آنروز میگذرد و من همچنان مینویسم ، نمیدانم چقدر در چهارچوب قواعد و قوانین نوشتن توانسته ام قانون مدار خوبی باشم ، ولی این را میدانم که تا به الان مدیون وجدان قلمم نشده ام .

نمیتوانم بگویم پیشرقتم خوب بوده یا نه ، چون به قول معروف میشه همان حکایت ماست بند و عروس تعریفی ، واگذازش میکنم به شما ، مشتاقانه منتظر می مانم نظراتتان را بشنوم ، مخصوصاً نقد هایتان را .

امروز قلمم چهار ساله شده و کم بیش سبک و سیاقش مشخص گردیده ، می گویند ساده مینویسی اما دلنشین که در جواب میگویم ممنونم ، می گویند طنز مینویسی اما تلخ و سیاه که در جواب باید بگویم بلی ، می گویند در جملاتت کلماتی استفاده میکنی که از خط قرمز می گذرد و میسوزاند آن جا را که باید بسوزاند که در اینجا میگویم ، دقیقاً همین طور است و در ادامه میگویم قلم چهار ساله من در نهایت سادگی و سیاه بودن و سوزنده بودنش مزیت دیگری دارد که آن ، عریان بودنش است .

شاید خودم ترسو باشم من میگویم شاید ولی شما باور نکن چون خواستم ریا نشه ، اما قلمم نیست و نگذاشتم ترسو بار بیآید .

نمیخواهم بگویم الان جزو دسته نویسندگان برتر هستم که واقعاً هم نیستم ، اما همین قدر هم که می نویسم خودم را ارضا میکند و عذر میخواهم که شما را هم به خواندن آنها مجبور میکنم ، شما بگذارید به حساب تمرین کردن یک نفر که دوست دارد حرفهایش را در قالب متن به همه بگوید .

در اینجا تولد بازی را تمام میکنم و می پردازم به موضوعی که این بار میخواهم درباره اش بنویسم .

مدتی است که در شهر راه افتاده ام معضلات را میبینم و در موردش صحبت میکنم و در آخر جمع بندی کرده و مکتوبشان می نمایم .

دو ماه پیش پسری را دیدم که مشغول کاری بود و به قول معروف تبدیل شده بود به منبع درآمدش که وقتی با دوست عزیزم سعید ( جنون جنوبی ) درمیان گذاشتم که میخواهم در موردش بنویسم گفت : خدااایا ، مگر ممکن است !!! ، که وقتی به او اطمینان دادم که بلی امکان دارد در جوابم گفت : من نمی توانم در موردش چیزی بنویسم چون از خط قرمز عبور می کند .

این حرفش باعث شد بنویسم در مورد : تن فروشی پسری در تهران برای ادامه تحصیل و گذراندن زندگیش .

ولی قبل از نوشتم این موضوع تصمیم گرفتم به نوعی مخاطب را هم در تفکر و نوشتنتش شریک کنم .

برای همین ، حال که موضوع متن را میدانید میخواهم از شما بخواهم هرگونه حدس و یا مطلبی که میتوانید را در مورد این پسر و نوع کاری که انجام می دهد را بدون نگرانی از هر گونه خط قرمز و در نهایت ِ بی سانسوری و عریانی بنویسید .

شاید به نوعی بی سانسوری نظرات این پست بتونه کادوی تولد خوبی برای چهار ساله شدن قلم کمیاب باشد ، منتظر تک تک شما هستم .


موضوع : تن فروشی پسری در تهران برای ادامه تحصیل و گذراندن زندگیش .

پی نوشت : در اینترنت اگر در مورد موضوع بحث جستجو کنید موارد مشابه را زیاد می یابید . اما پسر تن فروش متن من جائی در میان این جستجو ها ندارد ، خیلی از محل زندگی من فاصله ای ندارد و تفاوتهائی با تن فروشان حاصل از جستجوهای گوگل دارد .


دختر فراري

Media_http3bpblogspot_aqjir

توي اتوبان برخلاف ماشينا داره راه ميره

ساعت از نيمه شب گذشته نميدونه كجا ميره

نور بالاي چراغا داره بهش ميگه

زندگي براي تو نيست اين اصل تقديره

كه يكي ميره و ميميره و از پرواز ميگه

يكي ديگه تو ماشين بنزش داره گاز ميده

يكي ميخره لباس و ميگه مد سال اونه

يكي خوابيده بي كفن توي غَسال خونه

يكي بالاس مث ِ خداس ، توي دستش برگ آس

يكي پائين از دست تقدير داره صفر تاس

همه دور هم تو خونه هاشون با شادي و غم

دخترك تو اتوبان به فكر فروش تن

داشت فكر ميكرد كه اگه پولاش رو جمع كنه

ميتونه از شب بيداريهاش يكمي كم كنه

بعضي وقتها آدما ميگن خدا گناهكاريم

ولي انصافت رو شكر خدا ، ما گناه داريم

آخه باباش معتاد بود ، يه بي غيرت روي زمين

مادرش هم پا به ماه به فكر سقط جنين

ميگن دخترش رو مي فروخت تا كه بگيره جنس

كاري كه حتي نمي رسيد به فكر جن و انس

يكي بود ، يكي نبود ، تويه روز بهاري

دختر قصه ي ما شد يه زن فراري

دختره دامنش رو باد ميدادش از قصد

هنوز داشت راه ميرفت تو اتوبان بي مقصد

آدماي خوبت كدومان ، اونا كه برج دارن ؟

يا اونايي كه فقط پول ِ سر ِ برج دارن

دخترك تو شهر گرگها با پاي پياده

نكنه من كافرم ، توقعم زياده !

هر ماشين كه رد ميشه يه نگاه هيز

دخترك رو تو اتوبان كرده آناليز

آره ، حالا وقتشه تو هم بيدار شي

نكنه تو هم ميخوايي مثل ماها بيمار شي

دخترك دلش شكست ، خدا چقدر بد شد

يه ماشين عروس همين الان از كنارش رد شد

توي روياش عروس شد و فكر ميكرد با خنده

كه يكي خندش رو شكست و گفت مَزَنه چنده ؟

دخترك فراري يه نگاه كرد رو به خدا گفت

لعنت به زمينت كه اونو دادي به ما

آخه خالق من ، تو بگو اين كار درسته

نكنه تو هم مثل ماها نداري عرضه

دخترك رفت كنار ماشين دلش شكسته

بقيه قصه رو بگم يا كه ديگه بسه

همه دور هم تو خونه هاشون با شادي و غم

دخترك توي ماشين زده بود حراج تن

توي اتوبان ديگه بر خلاف ماشين ها كِسي نيس

همينطور كه صبح ميزنه بارون زده شده زمين خيس

خدا پس كو دختره ! چرا چشات بستس ؟

نكنه دير وقته و خدا ديگه خستس

خدا پس بيدار شدي كِسي باهات كار داره

دختر قصه ما همون زن بارداره

كه فكر سقط ِ جنين ِ توي توالت

زندگيمون خراب شد به يه سيب ِ كالِت

ميگن سيب كالِت و كه خورد همه چي عوض شد

تقاصشو ما پس بديم ، هـــَــه چه قدر بد شد

قيمت سيب تو بازارت مگه چنده ؟

بالاتر از قيمت تن فروشي يه بنده ؟

منو ببخش اگه نيايشم باهات فرق داره

هر كِسي يه جور بهت ميگه كه چقدر درد داره

اگه فكر مي كني كه حرفهاي من تنده

عكس العمل تو هم خوب يكمي كنده

پي نوشت : در پست بعدي داستان زندگي پسري را ميخوانيد كه درتهران تن فروشي ميكرد براي ....


87/11/05 - علي كمياب ( اين متن براي اولين بار در ياهو 360 نوشته شد كه به كمك دوست خوبم آقاي رضائي بر روي آن ملودي گذاشته شد و به سبك رپ اجرا گرديد )

Posterous theme by Cory Watilo