یک دقیقه بیشتر


Media_http4bpblogspot_hjclv

شب یلدا برای ما ایرانی ها شبی هست که همیشه پر بوده از خاطره ، خاطرات خوب و شیرینی که هرسال از اونها یاد میشه .

شبهائی که همه دور هم جمع میشن و محوریت این جمع پدر بزرگ ها و مادر بزرگهائی هستند که قصه هائی رو تعریف میکنن که ربط داره به اومدن زمستون و فصل سرما ، یا به قول اونها ننه سرما .

از قدیم رسم بوده شب یلدا کنار این قصه های شیرین و موندگار ، آجیل مخصوص این شب و انار دون شده مخلوط با گلپر و نمک و هندونه سرخ محبوبی که شیرینیش و عطرش عقل از سرت می پرونه هم باشه .

یکی دیگه از رسم های این شب حافظ خونی و بساط داغ فال حافظ هستش که بابابزرگ جمع ، همیشه با صدای قشنگش مصرع به مصرع و بیت به بیت چه دلبری هائی که با خواجه شیراز نمیکنه .

همه و همه این قشنگیها به بهونه بلند بودن این شب هستش که حسابی این شب رو متمایز کرده نسبت به شبهای دیگه ، کوچیک که بودم همیشه فکر میکردم شب یلدا یا همون شب چلّه قدیمی ترها اونقدر طولانیه که صبح دیر تر از همیشه نوبتش میشه و خورشید دیرتر طلوع میکنه ما هم کلی میتونیم بیدار بمونیم ، اما بعدش فهمیدم نه بابا تمام این همه تفاوت فقط و فقط به خاطر یک دقیقست .

امان از این یک دقیقه که چه گفتنی ها و شنیدنی هائی داره .

این یک دقیقه زمان من با یک دقیقه زمان پدر من خیلی فرق میکنه ، خیــــــــــلی .

شب یلدای زمان پدر من همه آدمها در یک سطح بودن ، کسی به کسی فخر نمی فروخت ، بین مردم صداقت و یکرنگی همیشه حرف اول رو میزد ، احترام کوچیکتر به بزرگتر از واجب واجبات بود و خیلی چیزهای دیگه که بین آدمها براش حرمتی قائل میشدن .

توقعات آدمهای اون موقع اینقدر پائین بود که وقتی دور همدیگه جمع میشدن نیاز نبود جلوی روی طرف در همون جا پشت سرش پچ پچ کنن و یک نفر رو سوژه کنن و بهش فخر بفروشن .

هیشکی دنبال منفعت و سود خودش نبود ، آدمهای اون روزگار یهوئی تو این شب رنگ نمی باختن و دنبال تیغ زدن بقیه نبودن .

اما شب یلداهای زمان من تا دلت بخواد پر شده از اختلافات طبقاطی ، فخر فروشی و من از فلانی خوشم نمیاد و خونه فلانی نمیرم و باید بریم خونه مامان من و اینجور بچه بازی ها .

مردم زمان شب یلداهای من اونقدر ماشینی شدن که دیگه حوصلشون نمیاد برن توی صف وایستن برای خریدن آجیل شب یلدا ، یا اگر حوصلشون هم بیاد ، هزینه های زندگی هاشون اونقدر زیاد شده که توان خرید انار کیلوئی 4000 تومن رو ندارن ، اناری که شب قبلش کیلوئی 2000 تومن فروخته میشه .

اینجاست که می بینی سواستفاده از زمان و آدمها چقدر فاصله می ندازه بین شب یلدای زمان من با شب یلداهایی که پدرم از اون قدیم ندیم ها برام تعریف میکنه .

اون موقع ها پدر بزرگ که حافظ دست میگرفت همه ساکت بودن ، کسی وسط جمع ولو نمیشد روی زمین ، پای کسی دراز نمیشد جلوی بقیه ، حسن به حسین نمی گفت این اس ام اس رو خوندی و بلند بلند نمی خندیدن ،  فریبا به فرزانه نمی گفت بولوتوثت رو روشن کن تا آهنگ جدید ساسی مانکن رو برات بفرستم .

عروس یا دوماد جدید خانواده نمیگفتن من از فک و فامیل شما خوشم نمیاد ، میخوام برم خونه مامانم اینها .

وااااااای چه کرده با ما این زندگی های مکانیکی ، افسوس و صد افسوس .

هیچ وقت شب یلدا ها رو دوست نداشتم ، البته باید ببینی چرا و اصلاً برات فرقی میکنه یا نه .

همیشه عصرهای روز 30 آذر که شبش منتهی میشه به شب یلدا میرم تو خیابونها و آدمها رو نگاه میکنم ، از بعضی صحنه ها لذت میبرم و از دیدن بعضی از صحنه ها جیگرم آتیش میگیره .

شادی و هیجانی که بین یکسری از آدمها برای خرید شب یلدا هنوز مقداری ازش باقی مونده ، خیلی قشنگ و هیجان انگیزه . شرمندگی بابای خونه هم که میتونی اون رو موقع سئوال از فروشنده که آقا انار هاتون کیلوئی چنده و فروشنده در جواب میگه مثلاً 4000 تومن ، توی صورتش نقش می بنده و حسرت خریدش توی دلش می مونه ، اما به خاطر اینکه دست خالی توی خونه نخواد بره فقط و فقط و فقط 3 تا دونه انار انتخاب میکنه و میگه آقا این رو برام حساب کن ، همونجا جیگرت رو آتیش میزنه .

دلت میخواد جلو بری و چند کیلو انار یا یدونه از اون هندونه های شیرین و خوش عطر رو براش بخری و تقدیمش کنی ، اما از غرورش که بهش افتخار میکنه خجالت میکشی و پات پیش نمیره .

آره شاید برات فرقی نکنه و سه سوت خریدت رو انجام بدی و بپری پشت بی ام دبلیوت و گازش و بگیری و بری خونت ، غافل از اینکه بدونی تو شهری که داری توش زندگی میکنی چی داره به مردم میگذره .

شب هم که تلویزیونت رو روشن میکنی و توی اخبار می شنوی که فلانی دهن گشادش رو باز کرده و میگه : ما تو کشورمون فقیر نداریم و وقتی ازش سئوال میکنن شما به چه قشری میگین فقیر ، دهن گشادش رو بیشتر باز میکنه و میگه به قشری که شب رو گرسنه نخواد بخوابه .

ای تو روح هرچی آدم دهن گشاده ....

ببین این بلندی شب یلدا چه تاثیری گذاشت روی روده درازی های من ، چقدر این متن داره بلند میشه ، اما من دوست ندارم اونی که رفت توی روح اون آدم دهن گشاد توی روح من هم بره ، پس واسه همین دیگه ادامه نمیدم و برای همتون آرزو میکنم یلداتون مبارک باشه و اون یک دقیقه طولانی بودن این شب بازم حال و هوای زمان باباهامون رو بگیره . انشاالله

پی نوشت متن : گرانی یک شبه تنها یادگاری یلداست ، یلداتون مبارک آدم فقیرها .

پی نوشت تصویر : اینروزها حافظ شب یلدا هم سبز شده .

محرم - اولی


Media_http1bpblogspot_tfgbv

بلاخره رسید ماه عشق بازی های من با تو .

ماهی که میگن ، من علی پسر ایرونی باید منکرش بشم ، فکر میکنن آسونه .

میدونی من بهشون چی میگم : خواهی که آسمان و زمین را زیر رو کنی ، یکباره نام نامی ارباب ما را ببر .

نمی دونن همه عالم رو بگردن مثل تو پیدا نمیشه ، هیچکسی برای قلبم یوسف زهرا نمیشه .

نمیدونن این عشق تو ، مرز و بوم و اینجائی و اونجائی بودن حالیش نمیشه ، شاید ندیدن بچه 6 ساله ای رو که دیشب من دیدم ، هنوز هیئت های عزاداریت راه نیوفتاده وایستاده بود جلوی در تکیه سینه میزد و میخوند :

عمو عباس زانوهامو بغل میگیرم ، عمو عباس بیا من تا من برات بمیرم

این بچه سیاست حالیشه ، این بچه میفهمه دین چیه ، این بچه تاریخ طبری خونده ؟

نه این عشقه ، ناب ترین عشقی که از بچه 7 ساله تا پیر 70 ساله اسیرشن ، اگر میبینی درون تو وجود نداره نزار به حساب متمدن بودنت و زیادی فهمیده بودنت ، بدون هنوز لیاقتش رو پیدا نکردی .

اگر واقعاً بی تمدن بودن و نفهم بودن معنیش این میشه که من و امثال من طرفدار حسینیم ، هیچ اشکالی نداره ، من میخوام تا آخر عمرم نفهم بمونم .

شاید من خودم روی این زمین نه به چیزی اعتقاد داشته باشم و نه مثل همه مسلمون هایی که امثالشون رو زیاد دیدیم مدام دنبال اذان اول وقت و ماه رمضون خدا هستن هم نباشم . اما میدونم وقتی توی این ماه کوتاهترین نوائی هم به گوشم برسه گلوم پر میشه از بغض و سرجام میخکوب میشم .

دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی ، ز کدام باده ساقی به من خراب دادی .

نمینویسم اینجه که بخوام تبلیغ دین کنم ، نه . اعتقادی به این کار ندارم و ازش متنفرم .

نمینویسم که بگم وااااااااای من چقدر آدم متواضعی هستم ، مطمئن باش اصلاً نیستم .

ولی از این بابت مطمئنم که وقتی ازش می نویسم اونقدر آروم میشم که هیچی نمیتونه اینقدر آرومم کنه .

دنبال عشقش باش ، به خدا نابه ، به خدا موندگاره .

سه سال پیش قبل از محرمش ازش چیزی خواستم بهم نداد ، بهش گفتم امسال همه 10 روز رو می مونم خونه و بیرون نمیام ، قهر تا روزی که بهم بدی اونی که ازت خواستم رو .

فقط 8 روز تونستم روی قهرم بمونم روز تاسوعاش زدم بیرون از خونه و شاید فکر میکنی میخوام شعار بدم ، اشکالی نداره تو اینجوری فکر کن ،اما ظهر عاشورا چیزی که خواستم رو برام انجام داد .

آره وقتی دلدادش بشی برات سنگ تموم میزاره .

همیشه براش میخونم زیر لبم : ای گل باغ و بهارم ای همه دارو ندارم ، آرزومه وقت مردن سر رو شونه هات بزارم .

آره داداش یا آبجی من ، ما عشق بازی هائی با صاحب این ماه کردیم و می کنیم ؛ به یاد موندنی .

تو هم دست بردار از متمدن بودنت و فهمیدگی بیش از حدی که داری  ، برای 10 شب تو هم بیا تو جمع ما بی تمدن ها و به قول تو عقب موندگان و درگیران دین و محرم و حسینش ، قول میدم مشتریش بشی .

نمی گم راه بیوفت تو خیابون ، نه . اما دل به دلش بده و گوش به شورش . حیرونت میکنه ، امتحان کن رفیق .

پی نوشت : این ده شب بتونم شبی یدونه متن مینویسم ، برام مهم نیست خونده بشه یا نشه ، نظری بابتش داده بشه یا نشه ، دوست دارم امسال اینجوری باهاش حرف بزنم و اینجوری حال کنم باهاش . ولی شاید این وسط تلنگوری شدم برای اینکه یکی دیگه رو هم دیوونه سلطان عشق و معرفت کنم .

عزاداری همتون قبول باشه امسال . یا حسین

من و محرم امسال تو

Media_http1bpblogspot_yxghf

تا حالا نتونستم بفهمم حکمت این سالی یک بار آمدن تو در چیست .

هر باری که اومدی و رفتی یه یادگار خوب از خودت برام بجا گذاشتی رفتی ، یادت میاد ؟

چی تونسته تو رو بعد این همه سال اینقدر موندگار کنه بین این همه ادیان و طرز فکرهای مختلف ؟

اگر من بخوام جواب بدم باید بگم هنوز نفهمیدم ، چون اینقدر در مورد تو شنیدم و اینقدر به چشم خودم دیدم که نمیتونم بگم دقیقاً کدومش تو رو اینجوری محبوب کرده بین آدمهای این مرز و بوم .

فکر هم نکنم تعداد آدمهائی که تو رو خیلی خوب بشناسن و بدونن تو هدفت چی بوده و چی می خواستی ، خیلی زیاد باشه .

یادم میاد وقتی خیلی کوچیک بودم  ، وقتی تو هیئت محل چراغها رو خاموش میکردن و دربارت میخوندن و گریه میکردن و سینه میزدن ، از صدایی که تو تکیه می پیچید میترسیدم ، اما همین جوری که کنار دیوار نشسته بودم و آدم بزرگها رو نگاه میکردم ، دلم میخواست منم مثل اونها میشدم .

یادم میاد هفت یا هشت ساله بودم که برای اولین بار مامور این شدم که برای تو کاری انجام بدم ، از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم ، میدونم تو هم خوب یادت میاد . وقتی عزاداری تموم شد و برقها رو روشن کردن و همه نشسته بودن سر جاشون ، من مسئول این شدم که قند رو دور تا دور هیئت بگردونم ، وای که چه حالی داشت .

وقتی این رو فهمیدم که نگاه پر از حسادت بر و بچه های کوچیک تر از خودم رو میدیدم که دوست داشتن جای من این کار رو انجام بدن .

یادم میاد سال بعدش مسئول شستن لیوان ها شدم ، سال بعدش سیب زمینی های پوست کنده آبگوشت روز تاسوعا رو شستم و همینجوری سال به سال که بزرگتر میشدم ، مسئولیتم سنگین تر میشد تو هیئت .

دو سال پیش یادت میاد ، ظهر عاشورا تو هیئت مجتبی اینا وسط فلکه سوم تهرانپارس ، همه قدرتی که تو دستام داشتم رو تخلیه میکردم روی طبل بزرگ وسط دسته عزاداریت ، تو هرسال باهام بودی ، هرسال کاری کردی که برام یه یادگار بمونه و دل دل کنم تا محرم سال بعد خیلی زودتر وقتش بشه و من بتونم کار دیگه ای رو انجام بدم .

امسال هم که دیگر جای خود را دارد ، هم برای من و هم برای تو و هم برای راهی که در آن قدم گذاشته ام ، نه تنها برای من بلکه حس و حال غریب و عجیبی بین همه آدمهاست ، از هر طرف پچ پچ هائی به گوشم میرسه ، هر سال همه این موقع ها که میشد شور و شوق برپا کردن تکیه رو داشتن ، اما امسال موجی راه افتاده که این شور و شوق رو دو چندان کرده .

تو هرسال خالق یه معجزه بودی ، معجزه امسالت قبل از رسیدن موعدش عملی شده و خودت داری می بینی ، اونهائی  که سالهای قبل منکر تو میشدن هم امسال به بهونه این موج قرار هست همراهت باشن و یاحسین امسال رو بلندتر فریاد بزنن .

شنیده ام که قرار است جلوی این صدای بلند گرفته شود ، قرار است از ظلمی که به تو روا گشته حرفی زده نشود ، قرار است تو را هم سانسور شده و حفاظت شده برایمان به تصویر بکشند ، یا حسین آیا می توانند ؟

مگر محرم بی یا حسین میشود ؟

من که تا به حال ندیده ام ، عزاداری بر سینه اش بکوبد و از اعماق دلش نوای یا حسین را فریاد نزند .

نوای یا حسین و پرچم سبز تکیه گاه آسمان ، عباست . از کودکی جلوی چشممان بوده است .

میخواهم با تو عهدی ببندم یا حسین ، امسال حتی اگر جلوی دهانم را هم بگیرند نمیتوانند و هرگز نمیتوانند کاری کنند که صدایت نزنم ، برایم مهم نیست در جواب یا حسین چه چیزی را قرار است بشنوم فقط میدانم که بلند تر از هر سال میگویم یا حسین .

دیروز دوستی میگفت : ابلاغیه داده اند که ما در مغازه هایمان پرچم سبز یا حسین را نفروشیم ، در جوابش گفتم برایم مهم نیست . من پرچم سبز یا حسینم را در کمدم دارم از همان استفاده میکنند و بی شک خیلی ها از این پرچم های سبز از محرم های قبل نزدشان امانت مانده که امسال هم برافراشته خواهد شد .

یا حسین می خواهم با تو عهدی ببندم ، من علی ، سیدی هستم از خاندان خودت ، امسال مرا بیشتر از بیش حسین وار خواهی دید ، حتی اگر صدایم را خفه کنند .

پی نوشت : محرم امسالت پر است از مردان و زنان آزاده که شاید دین هم نداشته باشند .

Posterous theme by Cory Watilo