تغییر آبادی

Media_httpwwwcitnairc_bolre

آنقدر عریان نوشتیم تا به تیریج قبای آقایان برخورد ، بی جنبه بازی کردند و فیلترمان نمودند ، پنداشتند حالمان را کرده اند اندرون قوطی کبریت اما زهی خیال باطل .

در این بلاد وبلاگ نویس بودن زوری است ، مینویسی فیلترت میکنند و به زور مجبور می شوی با وبلاگ جدیدی بیائی ، ما هم آمدیم این بار با زور آباد .

هستیم در خدمتتان همچنان همانگونه عریان .

عریانیمان را هرکه نمیتواند ببیند چشم بند بزند اما لعنت بر پدر و مادر کسی که این یکی را فیلتر نماید .

به جون خودم نباشه به جون شما ، اجدادمان را جلوی چشممان آوردید .

عزیز من فیلتر میکنی بکن اما حداقل اسم هم پیشنهاد بده برای وبلاگ بعدی که ما نخوائیم زیاد فکر کنیم، انتخاب اسم برای این یکی خدائی دو هفته طول کشید .

ممنونم از تمام خدمات بی دریغتان .


دارا و ندار


Media_httpmediafarsne_dusnq

سال سوم دبیرستان که بودم همون اول سال تحصیلی با یکی از همکلاسی هام دعوام شد و کار کشید به بزن بزن ، کتک مفصلی بهش زدم . وقتی آقای ابراهیمی ناظم مدرسه قضیه رو فهمید اول بهم تذکر داد و بعدش سمت مبصری کلاس رو به من محول کرد.

تو مدرسه مبصر بودن حکم داشتم ویزای شینگِن رو داره ، یعنی هرجائی بخوائی میتونی بری و هر کاری دلت بخواد میتونی انجام بدی .

میتونی سرکوب کنی و میتونی حال بدی به بچه ها و غیبت ها رو زیر سیبیلی رد کنی .

خلاصه ما برای خودمون شده بودیم یَلی ، الان که فکرش رو میکنم و شرایط رو می بینم میتونم بفهمم که تو این کشور هرکی بزن بود رسید به جائی ، حالا هرکی در توان خودش و در اِشل های مختلف .

من زدم مبصر شدم ، کارگر زد و شد سر کارگر ، ده نمکی هم در کوی دانشگاه زد و شد کارگردان .

دلیل این همه خاطره ای که براتون تعریف کردم این بود که برسم به اسم مسعود ده نمکی و کمی دربارش حرف بزنم .

نفر اول گروه انصار حزب الله ، همیشه جزو تیتر های درشت این سرزمین طی چند سال گذشته بوده ، منتها عرصه حضورش فرق میکرده . سردمدار اتفاقات کوی دانشگاه ، سازنده فیلم مستند فقر و فحشا ، یک شبه شد کارگردان پر فروش ترین فیلم ایران ( اخراجی های یک به بعد ) ، بزرگترین هنرمند حامی رئیس دولت و در انتها راوی قصه تلخ بالا و پائینهای زندگی مردم این سرزمین با مجموعه بدون محتوی و پوک دارا و ندار .

یه جائی خوندم رضا رشیدپور در نقدی از مجموعه دارا و ندار گفته بود آقای ده نمکی مردم این سرزمین نیاز دارند به خنده اما نه به هر قیمتی .

حالا من میخوام سئوال کنم که آقای ده نمکی چگونه ؟

چگونه فقط شما میتوانید از این نوع فیلم نامه ها بنویسید ؟

چگونه فقط شما می توانید این همه بازیگر را در مجموعه های خود مورد استفاده قرار دهید ؟

چگونه میشود که مهران مدیری با آن همه قدمت در زمینه طنز اجازه پخش برای مجموعه قهوه تلخ نمی گیرد اما شما به راحتی با بودجه مملکتی حرف از فقر و فساد اقتصادی و اغتشاش و آتش زدن سطل زباله و جناح بندی می زنید ؟

خوب راهش را به بقیه هم یاد بدهید شاید آنها هم بتوانند رشد نمایند در کنار شما .

بودجه کلان را گرفتی ، وقتت را پای نوشتن آن فیلم نامه بدون محتوی هدر دادی ، خودت را مطرح کردی اما فکر میکنی مجموعه ای که ساختی مورد اقبال عمومی مردم قرار گرفت ؟

آقای ده نمکی شما انگار هنوز متوجه نشده اید که این مردم آگاه تر از این حرفها هستند که با 4 تا تکه کلام بسیجی وار و چند دیالوگی که فلان آقای بازیگر به اشتباه آنها را بیان کند ، خنده بر لبهایشان نیاید .

خوشم می آید از عادل فردوسی پور که همه چیز را می سپارد به افکار عمومی ، شما هم اگر به نظر سنجی شبکه سوم سیما در مورد سریالهای نوروزی سری بزنید پی به این آگاهی می برید . جدول انتخاب بهترین سریالها را دیده اید دیگر ، آن را مردم انتخاب کرده اند .


مقام اول : مجموعه زن بابا به کارگردانی سعید آقاخانی

مقام دوم : مجموعه چهاردیواری به کارگردانی سیروس مقدم

مقام سوم : مجموعه دارا و ندار به کارگردانی شما و دو جین بازیگر محبوب .


اگر این فکر را می کنید که توانستید با این فیلم نامه فاصله طبقاتی موجود در کشور را مطرح کنید باید بگویم سخت در اشتباهید .

فقیر هائی که شما در مجموعه تان به مردم نشان دادید به هیچ عنوان فقیر نیستند و این قشر واقعی که در جامعه ما به وفور یافت میشوند علی رغم اینکه فلانی گفت ما در کشورمان فقیر نداریم ، قهرمانان این سر زمینند .

امسال حاجی فیروزهائی که شما در سکانسهای مختلف باابتدائی ترین نوع دیالوگ ها و به کمک موزیک و صدای مجید اخشابی توانستید گه گاه چشم مردم سراسر غم زده را در شاد ترین شبهای زندگیشان بوسیله اشکهایشان نمناک نمائید ، اینقدر ها هم حقیر نیستند ، آنها افتخار این سرزمینند .

آقای ده نمکی شما یک آدم کاملاً دولتی و شناخته شده اید و در یک رسانه کاملاً دولتی مشغول بیان دردهائی از جامعه هستید که به هیچ عنوان درد به حساب نمی آیند .

درد این جامعه آنجائیست که در فیلم شما افسر نگهبان از حاجی فیروز سئوال میکند عضو کدام جناحی ، سطل آشغال هم آتش زده ای ؟

اگر آمدید و در دیالوگهایتان حرف از کهریزک و ترانه موسوی و ندا و سهرابها زدید مردم این جامعه ایمان می آورند که یکه بزن کوی دانشگاه پشیمان است و پیوسته است به سیل جمعیت آگاه جامعه . آنوقت است که مزه خوش دوست داشته شدن از طرف این مردم را خواهید چشید .

پی نوشت : آقای ده نمکی ذهن و افکار هم نسلی های تو شاید همراهت باشد ، با فکر و ذهن آگاه نسل بعد از من چه میکنی ؟؟؟


پرواز 096


Media_httptourismchni_eowbd

يك توضيحي قبل از نوشتن متن جديد بدم و اون هم اينه كه در پست قبلي من نظري رو نوشتم كه بابتش حداقل با 10 نفر مشورت كرده بودم و نخواستم نظر شخصيم رو به خورد افكار و مغز شما عزيزان تزريق كنم .

برام جالب بود وقتي نظر ميلاد رو خوندم ، ياد جنگهاي گلاديوتوري افتادم كه قراره فقط يه نفر ازش جون سالم به در ببره ، ميلاد جون اينجا اينترنت هستش و محيط كاملاً مجازيه .

به قول معروف نه كوچه پس كوچه هاي نازي آباد هستش و نه دوره اكابر كه بخوان طرف رو فلك كنن ، داداش ما از شما اگر اين لحن رو هم اگر به كار نبري حساب ميبريم به مولا ، ختم كلوم ، راضي گرديدي ؟؟؟

با هزار سلام و صلوات تصميم گرفتم سوار هواپيما بشم و قبلش وصيتنامه اي رو تنظيم كردم و رفتم بليط گرفتم ، پرواز شماره 096 رو گرفتم و روانه فرودگاه شدم .

وقتي ساعت پروازت 8 صبح باشه تنها چيزي كه ميتونه خواب آلودگي اول صبح رو از كلت بپرونه محيط جذاب فرودگاه هستش كه اين اتفاق براي من افتاد و در همون بدو ورود انجام گرديد .

كارت پرواز رو كه صادر كردن قرار شد جهت ورورد به سالن مورد بازرسي بدني و روحي قرار بگيريم ، يادم مياد قبلاً به اين قسمت كه ميرسيدم اين اتاقه يه اسمي تو مايه هاي حفاظت و امنيت و اينا داشت اما برام جالب بود وقتي ديدم روي تابلو نوشته اتاق سپاه ، واقعاً ميخوام خسته نباشي بگم به برادران كه تا كجا ها كه نيومدن و فعاليت نميكنن .

خلاصه موبايل و وسايل رو تحويل داديم و از دري كه آدم رو ياد پل صراط مينداخت ، سرم رو كه بلند كردم هيبتي رو ديدم تو مايه هاي ژان والژان ، ماشالله قهرمان پرورش اندام بود برادرمون ، هرجائي كه دلش ميخواست و نمي خواست رو بازرسي كرد ، عشق بازي زيبائي بود البته يك طرفه چون من دستام بالا بود و اگر داخل ايران نبودم يحتمل از فرداش بهم ميگفتن هم جنس بازي ، البته خدا رو شكر آشنائي اونجا نبود كه اين صحنه رو ببينه ، خلاصه برادر فهميد اون بوق به خاطر كمربند بنده بوده است و ولاغير و با صدائي كلفت فرمودن : بفرمائيد داخل .

رفتيم و سوار هواپيما شديم ، از پله ها كه بالا ميرفتم پيش خودم گفتم تا اينجاش كه روحيه خواب آلودگيمون تبديل شد به افسردگي شديد ، خدا كنه همسفرائي داشته باشم كه تلافيش رو در بيارن با هم صحبتيشون تا تهران ، صندلي شما 9سي ، بعد از سلام و عليك با مهماندار صندليم رو پيدا كردم و هرچي فحش بود به اين شانس در پيتم دادم ، زوج خوشبختي همسفرم شده بودند كه حدوداً 85 سالي سنشون ، دربارش چيزي نگم بهتره :دي .

قبل از تيك آف نوبت انجام حركات تكراري پانتوميم مهمانداران بود ، همان دو درب در بغل و يك درب در جلو و ماسك اكسيژن معروف كه خانومي كه از بلندگو توضيحات رو ميداد علاوه بر زبان انگليسي در زبان فارسي هم مشكل داشت و تا تونست كلمات رو جا به جا ادا كرد ، دلم سوخت به حال اجر كننده ها .

به محض اوج گرفتن از روي باند فرودگاه ياد فيلمبرداري سريال لاست افتادم ، اخه تو بلندگو اعلام شد : اگر پزشك در پرواز وجود داره با كارت شناسائي خودش رو معرفي كنه ، بنده خدا يكي از مسافر ها موقع تيك آف حالش بد شده بود و نياز به تنفس دهان به دهان داشت ، كلي ياد جك افتادم و فداكاري هاش .

تا اينجاش يا خنديدين يا تاسف خوردين يا هيچ كاري نكردين ، خنده زيادش خوب نيست ، تاسف زياد هم روحيتون رو خراب ميكنه ، ادامه ندم بهتره هرچند كه خيلي از ماجرا باقي مونده .


پي نوشت : كل پرواز يك ساعت بود اما به اندازه سريال لاست اتفاق توش افتاد ، شايد يروز بقيش رو گفتم ، روزي كه پروازهاي ايران سر و سامون بگيره و من بخوام بگم يادش به خير عجب پروازي بود اين پرواز 096 ما .

Posterous theme by Cory Watilo