این تو هستی ، میشناسی خودت را ؟؟؟

Media_http4bpblogspot_bneiz

 کوچیک که بودم دوست داشتم خلبان بشم ، اون موقع که من کوچیک بودم زمان جنگ بود ، یادته ؟؟؟

همون موقعی که خاکمون مقدس بود و رفیقهای سابقت وبه قول خودت دشمن های الانت براش جون میدادن ، زیاد به اون مغز کوچیکت فشار نیار ، صحبت 27 سال پیشه خیلی دور نیست دارم در مورد همت و باکری و دوران و جهان آرا و بقیه کسانی که الان نمیشناسیشون حرف میزنم .

آره خلاصه ، دلم میخواست خلبان بشم و برم با هواپیمام تو آسمون ها و هواپیماهای عراقی ها رو که بمب می نداخت رو سر مردم و خونه هاشونو خراب میکرد رو منفجر کنم .

قسمت نشد و من خلبان نشدم اگرم میشدم سنم قد نمی داد برای هواپیما ترکوندن ، امکاناتش رو هم نداشتم که بزرگ شم و به قدرت برسم و رویاهای کودکانم رو به واقعیت تبدیل کنم .

میدونی خوب میتونم تصور کنم کوچولو که بودی چه رویاهائی داشتی ، اگر به حرفم اعتقاد نداری میتونیم بشینیم با هم مرور کنیم و ببینی که من راست میگم و خاک بریزی رو شصتم ، چطوره ؟؟؟

زمان جنگ یک به اصطلاح بسیجی بودی ، یه بسیجی حسود که چشم دیدن آدمهای سالم و پاکی مثل باکری و همت رو نداشتی ، گفتی بزرگ میشم جاتون رو میگیرم ، تازش جلو در خونه هاتون مامور میذارم و ناموستون رو هم میزنم ، چی خیال کردین ؟؟؟

کردی این کار رو ، دار و دستت و نوچه هات زدن تو گوش همسر شهید باکری ، احسانشم که اومد از مادرش دفاع کنه گرفتن و بوردنش عزتکذه ( همون زندان تو ) .

یادت میاد پدرت میگفت این رفسنجانی از وقتی رئیس جمهور شد گرونی داره بیداد میکنه و همش داره جیب خانوادش رو پر میکنه به جای جیب مردم ، یادمه همون موقع گفتی من یروزی رئیس جمهور میشم و این پولها رو پس میگیرم و نفت رو گالون گالون میریزم تو سفره مردم ، اونقدر میریزم که اصلاً تو نفت شنا کنن .

ببین به ارزوت رسیدی و رئیس جمهور شدی هرچند که زیاد براش زحمت نکشیدی و زحمت اصلی رو برادران ارزشی و پدر خوانده های به اصطلاح بزرگوارت انجام دادن . یکسری ها رای نوشتن برات ، یکسری ها سر انگشتی شمردنش و گفتن حله تو رئیس جمهوری و یکی همدر آخر کار اومد گفت : رئیس جمهور همینه ، چون منم در کودکیم رویاهای همین رو در سر داشتم . ( شما بخونید نظرات ایشون به نظرات من شبیه تر می باشد ) .

اما میدونی و خوب میدونی که نه تنها جیب مردم رو پر نکردی و نفتُ نیاوردی تو خونه مردم و سر سفره هاشون ، تازش داری از جیبشونم موقعی که خوابن ( فکر کن که خواب باشن و نفهمن ) بر میداری و همون نفت مختصریُ هم که داشتن رو کانال زدی زیر خونشون و داری پمپاژ میکنی ( پسش میگیریم شک نکن ) .

یادت میاد اون بار که شهردار بودی و تنها جای گنده ای که سخنرانی کرده بودی سالن همایش شهرداری منطقه 8 تهران بود ، اره بابا همون ساختمون نزدیک خونتون ، کنار میدون 7 حوض نارمک ، آره همونجا .

چند وقت بعدش از تلویزیون خاتمی رو دیدی که در سالن بزرگ سازمان ملل که یه عالمه صندلی  داره و همشون هم پر بود جلوی یه عالمه آدم گردن کلفت ِ رده بالا اومد و گفت : روز جهانی گفتگوی تمدن ها . یادت میاد همه صندلی ها وقتی خالی شد که از روش بلند شدن و به افتخارش دست زدن و دو مرتبه نشستن رو همون صندلی ها ، بدون اینکه حتی یک صندلی خالی بشه ، همونجا بود که آرزو کردی تو هم بری اون بالا و برای دنیا حرف بزنی ( محمود تو کجا و محمدمان کجا ) .

به آرزوت رسیدی اونم 5 مرتبه اما نفهمیدی که مسجد جای گوزیدن نیست ، در طی 5 سال رفتی اون بالا باد گلوی ناشتا زدی ، خودت خوب دیدی نتیجش چی شد .

دست که برات نزدن هیچ ، سالن رو هم برات خالی کردن که انعکاس صدات رو بهتر بشنوی . باز ادامه دادی ، برات یه نامه نوشتن و گفتن دادا شما از امروز تحریمی ، اما فکر کردی هنوز تو جبهه های جنگی و میتونی شاخ و شونه بکشی ، اومدی در جواب گفتی : ضکی اون ممه رو لولو برد ، آره تو راست میگی ممه رو لولو برد اما اونی که برده شد عزیزم ممه نبود رفاه مردم ایران بود که فنا شد .

بازم از رو نرفتی و اومدی گفتی این تحریم ها کاغذ پاره ای بیش نیستند ، اما باید بهت بگم محمود جان نشاشیده شب درازه رفیق ، خوب بخواب که شب دراز است و قلندر بیدار ، مونده تا بفهمی ( فهمیدی ها اما خودت رو زدی به نفهمی ) هروز داریم ذلیل تر میشیم در دنیا .

ببین محمود تا اینجاش رو فعلاً مرور کن اگر بازم ایمان نیاوردی که من خوب یادم میاد رویاهای دوران کودکیت رو ، بازم میام و میگم برات ، گفتنی خیلی زیاده عزیزم .

اما اگر تا همین جاش رو خوندی و فهمیدی که بابا حنات دیگه رنگی نداره و دستت واسه حداقل من یک نفر رو شده ( حداکثر جمعیت ایران رو فاکتور بگیر ) یجورائی بیا از خر شیطون پیاده شو و دست از تحقق بیشتر آرزوهات ( توهماتت ) بردار و بذار این مردم زندگی کنن و عقب موندگی هاشون رو جبران کنن .

خبر از تو ، هر چند که همین اواخر تونستی ثابت کنی دروغ گفتن و انکار کردن هیچ کار سختی نیست و تو استاد هستی در این کار ، سکینه محمدی رو که یادته تو نیویورک چی گفتی دربارش ، آره داداش ما بیداریم و حواسمون هست چی داری میگی و چی کار داری میکنی .

پی نوشت 1 : اونی که خواب هست توئی ، بترس از روزی که این مردم بیدار بخوان تو رو هم بیدار کنن .

پی نوشت 2 : پرانتز های این نوشتم رو خیلی دوست دارم :دی

Posterous theme by Cory Watilo