امشب خودت را ثابت کن
امشب از آن شبهائیست که خدایا میخواهم تا زیر چشمانت بنویسمدقیقاً زیر چشمانت تا خوب ببینی و خوب بخوانیامشب از آن شبهائیست که حتی صدای تکنوازی تار هم بی تابم میکندچه برسد به ضجه های مادری چشم به راهامشب از آن شبهائیست که خوب میدانی نوشته هایم سر و تهی نداردفعل و فاعل جایش معلوم نیست و جمله هایم نقطه سر خط نداردامشب از آن شبهائیست که آسمان دلم به اندازه تمام آسمانهایت بغض داردمحتاج تلنگریست تا رعد و برقش بارانی سازد همه وجودم راامشب از آن شبهائیست که انقدر تلخ هستم که بیزارم از خندهدلم تنگ شده است برای ارتفاعی که نزدیکت باشم و بر سرت فریاد کشمامشب از آن شبهائیست که میخواهم تو را دروغگو ترین خالق هستیم نام نهمدر آخر یا من برنده ام یا تو ، پس خودت را ثابت کنامشب از آن شبهائیست که میخواهم قرآن خودت را به دست خودت بدهمتا بخوانی سوره توبه ات را بدون آوردن نام خودتامشب از آن شبهائیست که میخواهم تو را شرمنده کنمبا روخوانی از روی سوره ناس اَتامشب از آن شبهائیست که میخواهم تو را بترسانمبا یاد آوری آیه اذا زلزلت الارض و زلزالهاامشب از آن شبهائیست که میخواهم پرده از دروغی بردارمدروغی که سالها از جانب تو در گوشم خواندند که بزرگترین گناهت دروغ استامشب از آن شبهائیست که میخواهم بدانی تو هم دشمن خودت هستیشاید دروغ نگوئی اما حمایت میکنی از دروغ و دروغگوسکوتت از چیست ؟متفکر در چه هستی ؟مگر تو همانی نیستی که از دل کوه برای عذابشان شتر بیرون آوردیمگر تو همانی نبودی که برای اثبات حقانیت موریانه را مامور خوردن آن عهدنامه کردیمگر تو همان نبودی که برای تائید راستی دریا را شکافتیهمانی نیستی که نوزادی را به حرف آوردی ؟میخواهی بگوئی اینها هم دروغ بوده است ؟میخواهی بگوئی تو این کارها را نکرده ای ؟اگر تو همانی هستی که همه این کارها را انجام داده ایتو را به همه فرستاده هایتتو را به همه کتابهایت قسم میدهمنمیگویم برایمان از دل کوه شتری بیرون بیاور و یا دریا را بشکافاما نویدی را که سالها به ما مژده اش را دادی را به دادمان برسانمگر نوید آمدن منجی را نمی دهی ، پس کجاست آن منجی ؟می خواهی بگوئی این هم وجود ندارد ؟ نه نگو ، تنها دلخوشیمان همین استامشب از آن شبهائیست که میخواهم به تو بگویم باور بودن او را هم دارند برایم از بین میبرندپس کجاست ناجی مظلومانت ، پس کجاست آن گل نرگست ؟آمدن که نیاز به روز و ساعت ندارد ، چه اجباریست در انتظار جمعه هایت سر کردن ؟اگر قرار است بیاید به خدای احد و واحد قسم که زمانش فرا رسیدهاگر هم که قرار نیست سکوتت را بشکن تا به راهی دیگر بیندیشیمهمگی خسته ایم ، همگی خسته ایمنوشتم تا زیر چشمانت که خوب ببینیترتیب فعل و فاعلش با خودتنقطه سر خط هایش را خودت بگذارویراستاریش با خودت اما یک جمله اش را مدام زمزمه کنهمگی خسته ایم ، همگی خسته ایم
پی نوشت : آخـُدا حرفهام و حرفهامون رو به شوخی نگیر