امشب خودت را ثابت کن

Media_http4bpblogspot_hxepc

امشب از آن شبهائیست که خدایا میخواهم تا زیر چشمانت بنویسم

دقیقاً زیر چشمانت تا خوب ببینی و خوب بخوانی

امشب از آن شبهائیست که حتی صدای تکنوازی تار هم بی تابم میکند

چه برسد به ضجه های مادری چشم به راه

امشب از آن شبهائیست که خوب میدانی نوشته هایم سر و تهی ندارد

فعل و فاعل جایش معلوم نیست و جمله هایم نقطه سر خط ندارد

امشب از آن شبهائیست که آسمان دلم به اندازه تمام آسمانهایت بغض دارد

محتاج تلنگریست تا رعد و برقش بارانی سازد همه وجودم را

امشب از آن شبهائیست که انقدر تلخ هستم که بیزارم از خنده

دلم تنگ شده است برای ارتفاعی که نزدیکت باشم و بر سرت فریاد کشم

امشب از آن شبهائیست که میخواهم تو را دروغگو ترین خالق هستیم نام نهم

در آخر یا من برنده ام یا تو ، پس خودت را ثابت کن

امشب از آن شبهائیست که میخواهم قرآن خودت را به دست خودت بدهم

تا بخوانی سوره توبه ات را بدون آوردن نام خودت

امشب از آن شبهائیست که میخواهم تو را شرمنده کنم

با روخوانی از روی سوره ناس اَت

امشب از آن شبهائیست که میخواهم تو را بترسانم

با یاد آوری آیه اذا زلزلت الارض و زلزالها

امشب از آن شبهائیست که میخواهم پرده از دروغی بردارم

دروغی که سالها از جانب تو در گوشم خواندند که بزرگترین گناهت دروغ است

امشب از آن شبهائیست که میخواهم بدانی تو هم دشمن خودت هستی

شاید دروغ نگوئی اما حمایت میکنی از دروغ و دروغگو

سکوتت از چیست ؟

متفکر در چه هستی ؟

مگر تو همانی نیستی که از دل کوه برای عذابشان شتر بیرون آوردی

مگر تو همانی نبودی که برای اثبات حقانیت موریانه را مامور خوردن آن عهدنامه کردی

مگر تو همان نبودی که برای تائید راستی دریا را شکافتی

همانی نیستی که نوزادی را به حرف آوردی ؟

میخواهی بگوئی اینها هم دروغ بوده است ؟

میخواهی بگوئی تو این کارها را نکرده ای ؟

اگر تو همانی هستی که همه این کارها را انجام داده ای

تو را به همه فرستاده هایت

تو را به همه کتابهایت قسم میدهم

نمیگویم برایمان از دل کوه شتری بیرون بیاور و یا دریا را بشکاف

اما نویدی را که سالها به ما مژده اش را دادی را به دادمان برسان

مگر نوید آمدن منجی را نمی دهی ، پس کجاست آن منجی ؟

می خواهی بگوئی این هم وجود ندارد ؟ نه نگو ، تنها دلخوشیمان همین است

امشب از آن شبهائیست که میخواهم به تو بگویم باور بودن او را هم دارند برایم از بین میبرند

پس کجاست ناجی مظلومانت ، پس کجاست آن گل نرگست ؟

آمدن که نیاز به روز و ساعت ندارد ، چه اجباریست در انتظار جمعه هایت سر کردن ؟

اگر قرار است بیاید به خدای احد و واحد قسم که زمانش فرا رسیده

اگر هم که قرار نیست سکوتت را بشکن تا به راهی دیگر بیندیشیم

همگی خسته ایم ، همگی خسته ایم

نوشتم تا زیر چشمانت که خوب ببینی

ترتیب فعل و فاعلش با خودت

نقطه سر خط هایش را خودت بگذار

ویراستاریش با خودت اما یک جمله اش را مدام زمزمه کن

همگی خسته ایم ، همگی خسته ایم


پی نوشت : آخـُدا حرفهام و حرفهامون رو به شوخی نگیر


Posterous theme by Cory Watilo