تقدیم به مادرم
صبر در برابر گریه های گاه و بی گاه من
تصورش برایم سخت است که چه شبهایی را بیدار ماندی
تا من آرام چشمهایم را ببندم و تو تا صبح
با صدای دلنشینت بخوانی در گوش من ، لا لا لا گل پسته.از صفایت هیچ ندارم که بگویم زیرا آنقدر وسعت دارد که اکنون هم با آنکه گاهی باعث آزارت میشوم ، با رویی گشاده نگاهم میکنی و لبخندی میزنی و برایم دعای سلامتی می خوانی.عشقت مجموعه ایست از مهربانی ، صبر و صفایت که میدانم چنان گرمایی دارد که خورشید با همه گرمایش در برابرش حرفی برای گفتن ندارد چه برسد بر من ناچیز.و اما وجودت ، کاش میتوانستم چشمهایم را سنگ فرش قدمهایت کنم
یک تار مویت را با همه زیبایی های دنیا عوض نمیکنم
دلم میخواهد بودنت ابدی باشد زیرا که لحظه ای فکر نبودنت
بسان آواریست عظیم بر پیکرم ومیدانم که نه صبر تو را دارم
و نه طاقت لحظه ای نبودنت را.ببخش من را برای همه آزارهایم
ببخش من را برای همه گریه های نیمه شبهایم
ببخش من را برای ، گهگاهی صداهای بلندم
و در کل ببخش من را برای همه لحظاتی که تو را رنجاندم
به خدای خالق تو اگر گریه امانم میداد
تا انتهای دنیا از تو می خواستم که مرا ببخشی
پس حلالم کن مادرم ، حلالم کن
دعایت را از من دریغ نکن ، میدانم تا همین الانی که اینجا هستم
تنها دلیلش دعا های بی دریغ توست
روزت مبارکفرزند حقیرت علی - تیر ماه 87
پی نوشت : دلم میخواست امسال هم با دست خودم هدیه روز مادرت را به تو بدهم تا شاید جبرانی باشد برای تمام زحمت هائی که به تو داده ام ، دریغ که اجبار فرسنگها فاصله میانمان انداخته ، از همین راه دور بوسه ای نثار پایت میکنم ، قدم بر چشمم بگذار و از دعایت مثل همیشه بی نصیبم مگذار .