تا حالا نتونستم بفهمم حکمت این سالی یک بار آمدن تو در چیست .
هر باری که اومدی و رفتی یه یادگار خوب از خودت برام بجا گذاشتی رفتی ، یادت میاد ؟
چی تونسته تو رو بعد این همه سال اینقدر موندگار کنه بین این همه ادیان و طرز فکرهای مختلف ؟
اگر من بخوام جواب بدم باید بگم هنوز نفهمیدم ، چون اینقدر در مورد تو شنیدم و اینقدر به چشم خودم دیدم که نمیتونم بگم دقیقاً کدومش تو رو اینجوری محبوب کرده بین آدمهای این مرز و بوم .
فکر هم نکنم تعداد آدمهائی که تو رو خیلی خوب بشناسن و بدونن تو هدفت چی بوده و چی می خواستی ، خیلی زیاد باشه .
یادم میاد وقتی خیلی کوچیک بودم ، وقتی تو هیئت محل چراغها رو خاموش میکردن و دربارت میخوندن و گریه میکردن و سینه میزدن ، از صدایی که تو تکیه می پیچید میترسیدم ، اما همین جوری که کنار دیوار نشسته بودم و آدم بزرگها رو نگاه میکردم ، دلم میخواست منم مثل اونها میشدم .
یادم میاد هفت یا هشت ساله بودم که برای اولین بار مامور این شدم که برای تو کاری انجام بدم ، از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم ، میدونم تو هم خوب یادت میاد . وقتی عزاداری تموم شد و برقها رو روشن کردن و همه نشسته بودن سر جاشون ، من مسئول این شدم که قند رو دور تا دور هیئت بگردونم ، وای که چه حالی داشت .
وقتی این رو فهمیدم که نگاه پر از حسادت بر و بچه های کوچیک تر از خودم رو میدیدم که دوست داشتن جای من این کار رو انجام بدن .
یادم میاد سال بعدش مسئول شستن لیوان ها شدم ، سال بعدش سیب زمینی های پوست کنده آبگوشت روز تاسوعا رو شستم و همینجوری سال به سال که بزرگتر میشدم ، مسئولیتم سنگین تر میشد تو هیئت .
دو سال پیش یادت میاد ، ظهر عاشورا تو هیئت مجتبی اینا وسط فلکه سوم تهرانپارس ، همه قدرتی که تو دستام داشتم رو تخلیه میکردم روی طبل بزرگ وسط دسته عزاداریت ، تو هرسال باهام بودی ، هرسال کاری کردی که برام یه یادگار بمونه و دل دل کنم تا محرم سال بعد خیلی زودتر وقتش بشه و من بتونم کار دیگه ای رو انجام بدم .
امسال هم که دیگر جای خود را دارد ، هم برای من و هم برای تو و هم برای راهی که در آن قدم گذاشته ام ، نه تنها برای من بلکه حس و حال غریب و عجیبی بین همه آدمهاست ، از هر طرف پچ پچ هائی به گوشم میرسه ، هر سال همه این موقع ها که میشد شور و شوق برپا کردن تکیه رو داشتن ، اما امسال موجی راه افتاده که این شور و شوق رو دو چندان کرده .
تو هرسال خالق یه معجزه بودی ، معجزه امسالت قبل از رسیدن موعدش عملی شده و خودت داری می بینی ، اونهائی که سالهای قبل منکر تو میشدن هم امسال به بهونه این موج قرار هست همراهت باشن و یاحسین امسال رو بلندتر فریاد بزنن .
شنیده ام که قرار است جلوی این صدای بلند گرفته شود ، قرار است از ظلمی که به تو روا گشته حرفی زده نشود ، قرار است تو را هم سانسور شده و حفاظت شده برایمان به تصویر بکشند ، یا حسین آیا می توانند ؟
مگر محرم بی یا حسین میشود ؟
من که تا به حال ندیده ام ، عزاداری بر سینه اش بکوبد و از اعماق دلش نوای یا حسین را فریاد نزند .
نوای یا حسین و پرچم سبز تکیه گاه آسمان ، عباست . از کودکی جلوی چشممان بوده است .
میخواهم با تو عهدی ببندم یا حسین ، امسال حتی اگر جلوی دهانم را هم بگیرند نمیتوانند و هرگز نمیتوانند کاری کنند که صدایت نزنم ، برایم مهم نیست در جواب یا حسین چه چیزی را قرار است بشنوم فقط میدانم که بلند تر از هر سال میگویم یا حسین .
دیروز دوستی میگفت : ابلاغیه داده اند که ما در مغازه هایمان پرچم سبز یا حسین را نفروشیم ، در جوابش گفتم برایم مهم نیست . من پرچم سبز یا حسینم را در کمدم دارم از همان استفاده میکنند و بی شک خیلی ها از این پرچم های سبز از محرم های قبل نزدشان امانت مانده که امسال هم برافراشته خواهد شد .
یا حسین می خواهم با تو عهدی ببندم ، من علی ، سیدی هستم از خاندان خودت ، امسال مرا بیشتر از بیش حسین وار خواهی دید ، حتی اگر صدایم را خفه کنند .
پی نوشت : محرم امسالت پر است از مردان و زنان آزاده که شاید دین هم نداشته باشند .