به نام الله پاسدار ( محافظت کننده بدون باتوم ) حرمت خون شهیدان .
ابتدا نوشت :
در ابتدا یک تشکر می کنم از همه دوستانی که به قلم نوپای بنده تبریک تولد گفتند و نظراتشون رو در مورد پسر تن فروش تهرانی مطرح کردند .
منم با همه شما موافقم تن فروشی جنسیت نداره هم زن میفروشه هم مرد ، اما ما عادت کردیم همیشه بشنویم زن و شنیدن عبارت مرد تن فروش برامون یکم سنگینه و کمتر به گوشمون خورده و کمتر دیدیم آقائی کنار خیابان بایستد و خانمی برایش بوق بزند .
یکی دو تا از دوستان مسیج ارسال نمودند و گفتند نپرداز به این موضوع و بگذار همانطور برایمان تعجب آور باشد و مسئله را باز نکن و من هم گفتم اگر اینگونه باشد باید بنشینم و پاسخگوی اعتراضات بانوان محترم باشم .
فقط در حد یک جمله می گویم که نگفته ای باقی نمانده باشد ، پسر تن فروش داستان من شرف دارد به تمام مردانی که 80% ترافیک شهرمون به خاطر توقف های آنهاست ، پسر تن فروش قصه من هیچ لذتی از این فروش نمی برد ، زیرا نیاز بانوانی را پاسخ میدهد که نه من و نه شما نگاهشان هم نمیکنیم ، بانوان به اصطلاح بالاشهری که سنشان بالای 50 میزند و نگرشی اروپائی دارند و به اصطلاح به خودشان میرسند ( از همه بانوان معذرت میخواهم به خاطر صراحت بیانم ) آری این پسر تن به این قشر میفروشد تا بتواند درس بخواند و اجاره منزل دهد ، حتماً میگوئید خوب برود کار کند و منبع درآمدش را تغییر دهد ، که باید بگویم کار میکند اما حقوقش کفاف درس و اجاره و خورد و خوراکش را نمیدهد ، اما آنقدر شرافت دارد که ریالی از تن فروشیش را خرج غذا و پوشاکش نمیکند و اعتقادش بر این است ، پولی را که آسان بدست می آورد را خرج چیزهائی میکند که در این مملکت به عنوان پول زور به حساب می آید ، همان هزینه های دانشگاه و اجاره خانه و بابت هزینه های خودش کار میکند و زحمت میکشد . اعتقاد او این است و نمیتوان حرفی زد و فقط باید به اعتقادش احترام گذاشت .
به موضوع ادامه نمیدم دیگه و اگر مطرح کردم نتیجه صحبتی بود که با این پسر داشتم و فقط خواستم به قولی که بهش داده بودم وفا کرده باشم ، این پسر هم نظرات شما را در پست قبلی خواند و هم نظرات شما را در این پست .
ادامه نوشت :
در این هفته گذشته اتفاقات جالبی افتاد که دوست دارم گریزی تیتر وار بهشون بزنم .
یه همسایه داریم بچه هاش دارن از گرسنگی میمیرن و فشار تورم داره پارشون میکنه اما بلند شده رفته برزیل و بولیوی و ونزوئلا ، وقتی برگشت ازش پرسیدن چی شد ، گفتش در آنجا پیرزنی در میان جمعیت گفت : دستتان درد نکند از ایران برای ما رفاه آورده .
چند ماه پیش یه بنده خدائی رو کشتن و چسبوندنش به یک جریان و گفتن فلان بوده و بهمان بوده اما چند روز پیش توی تهران در یک نمایش خیابانی به دادخواهی خون همون آدمی که گفتن وابسته بیگانگانه اجرا کردن که مدارکشم در دروغ گزاری پارس موجوده ، خدائی شرم آوره .
راستی داشت یادم میرفت دوستم دیروز از اصفهان بهم زنگ زد و گفت : علی هیچ میدونی امام زمان چرا این همه جمعه گذشت و نیامد ، در جوابش گفتم خوب نه اما شاید این جمعه بیاید البته شاید ، گفت نه بابا حالا حالا ها نمی یاد چون یه شخصیت برجسته گفته مدارکش موجوده که آمریکائی ها جلوی اومدنش رو گرفتن اونم از وقتی که اومدن به عراق .
آخر نوشت :
می خواستم ادامه بدم اما یه اتفاقی تمرکزم رو بهم زد ، ضربان قلبم رو تند کرده بود و نفسم رو به شماره انداخته بود و انگشتام رو میلرزوند روی کیبورد ، انشاالله در پست بعدی .
پی نوشت:
یه جائی هست به اسم
تیترستان ، گهگاهی مینیمال هائی رو اونجا مینویسم ، تنهاش نذارین .