دختر فراري
توي اتوبان برخلاف ماشينا داره راه ميره
ساعت از نيمه شب گذشته نميدونه كجا ميرهنور بالاي چراغا داره بهش ميگهزندگي براي تو نيست اين اصل تقديرهكه يكي ميره و ميميره و از پرواز ميگهيكي ديگه تو ماشين بنزش داره گاز ميدهيكي ميخره لباس و ميگه مد سال اونهيكي خوابيده بي كفن توي غَسال خونهيكي بالاس مث ِ خداس ، توي دستش برگ آسيكي پائين از دست تقدير داره صفر تاسهمه دور هم تو خونه هاشون با شادي و غمدخترك تو اتوبان به فكر فروش تنداشت فكر ميكرد كه اگه پولاش رو جمع كنهميتونه از شب بيداريهاش يكمي كم كنهبعضي وقتها آدما ميگن خدا گناهكاريمولي انصافت رو شكر خدا ، ما گناه داريمآخه باباش معتاد بود ، يه بي غيرت روي زمينمادرش هم پا به ماه به فكر سقط جنينميگن دخترش رو مي فروخت تا كه بگيره جنسكاري كه حتي نمي رسيد به فكر جن و انسيكي بود ، يكي نبود ، تويه روز بهاريدختر قصه ي ما شد يه زن فراريدختره دامنش رو باد ميدادش از قصدهنوز داشت راه ميرفت تو اتوبان بي مقصدآدماي خوبت كدومان ، اونا كه برج دارن ؟يا اونايي كه فقط پول ِ سر ِ برج دارندخترك تو شهر گرگها با پاي پيادهنكنه من كافرم ، توقعم زياده !هر ماشين كه رد ميشه يه نگاه هيزدخترك رو تو اتوبان كرده آناليزآره ، حالا وقتشه تو هم بيدار شينكنه تو هم ميخوايي مثل ماها بيمار شيدخترك دلش شكست ، خدا چقدر بد شديه ماشين عروس همين الان از كنارش رد شدتوي روياش عروس شد و فكر ميكرد با خندهكه يكي خندش رو شكست و گفت مَزَنه چنده ؟دخترك فراري يه نگاه كرد رو به خدا گفتلعنت به زمينت كه اونو دادي به ماآخه خالق من ، تو بگو اين كار درستهنكنه تو هم مثل ماها نداري عرضهدخترك رفت كنار ماشين دلش شكستهبقيه قصه رو بگم يا كه ديگه بسههمه دور هم تو خونه هاشون با شادي و غمدخترك توي ماشين زده بود حراج تنتوي اتوبان ديگه بر خلاف ماشين ها كِسي نيسهمينطور كه صبح ميزنه بارون زده شده زمين خيسخدا پس كو دختره ! چرا چشات بستس ؟نكنه دير وقته و خدا ديگه خستسخدا پس بيدار شدي كِسي باهات كار دارهدختر قصه ما همون زن باردارهكه فكر سقط ِ جنين ِ توي توالتزندگيمون خراب شد به يه سيب ِ كالِتميگن سيب كالِت و كه خورد همه چي عوض شدتقاصشو ما پس بديم ، هـــَــه چه قدر بد شدقيمت سيب تو بازارت مگه چنده ؟بالاتر از قيمت تن فروشي يه بنده ؟منو ببخش اگه نيايشم باهات فرق دارههر كِسي يه جور بهت ميگه كه چقدر درد دارهاگه فكر مي كني كه حرفهاي من تندهعكس العمل تو هم خوب يكمي كندهپي نوشت : در پست بعدي داستان زندگي پسري را ميخوانيد كه درتهران تن فروشي ميكرد براي ....87/11/05 - علي كمياب ( اين متن براي اولين بار در ياهو 360 نوشته شد كه به كمك دوست خوبم آقاي رضائي بر روي آن ملودي گذاشته شد و به سبك رپ اجرا گرديد )