آرزو هم میتونه به واقعیت تبدیل بشه
میدونید هنوز نشده آرزوی انجام کار عقلانی رو بکنم و انجامش ندم .
تعطیلات آخر هفته فرصت خوبی بود برای رفتن به همون جائی که خوابش رو دیدم و آرزوی یک روز زندگی در اونجا رو داشته باشم .روستائی واقع در استان مرکزی و نزدیکی شهر اراک به نام راهزان ، جائی که حدود 40 سال پیش زندگی های با صفائی در اونجا بوده و الان به لطف شهرنشینی خرابه های آن و تعداد کمی خانواده در آنجا باقی مانده .تنها چیزی که ازاین روستا باقی مانده همین تاکستانها و مزارع سیب زمینی و هویجی است که هنوز هم روستائیانی را در این اینجا پابند کرده که جای شکرش باقیست ، کاش قدرشان را بدانند .
تاکستانی که انگورهایش هنوز مزه اش زیر دندانم است ، جایتان خالی .
اینجا یک استراحت گاه بوده که کشاورزان بعد از شخم زدن زمین هایشان در اینجا به استراحت می پرداختند .
این ورودی همان طویله ای است که بنده سرم به آنجا اصابت کرد و از خواب پریدم .
پی نوشت : این آخرین پست از اینگونه پستهای نوشتاری یا دست نویس یا دل نوشته می باشد که در عریان آباد می خوانید و می بینید ، قرار است با کمک دوست عزیزم میثم الله داد از این به بعد بپردازیم به وبلاگهای آموزشی در زمینه آی تی ، من هم بر اساس نوع فعالیت کاری که مشغول به آن هستم اطلاعات آموزشی مفیدی رو در زمینه فن آوری اطلاعات در اختیار شما عزیزان قرار دهم .
حضورتان همیشه خوشحال و دلگرمم کرده برای ادامه کار ، پایدار باشید و برقرار .