می خواهم زنده بمانم
یک ساعت از نیمه شب گذشته و همینجوری که دارم لینکهای خبری رو میخونم یک خبر رو مدام میبینم که داره تکرار میشه و اون چیزی نیست جز خبر اجرای حکم اعدام نوجوانی به نام بهنود شجاعی که قرار هستش چند ساعت دیگر طناب دار تنها همدم صحرگاهش باشد .
هرجائی را که میبینم و میخوانم امیدی هست که تمام شب زنده داران این شب نفرت انگیز به یکدیگر میدهند که بهنود بمان و با ماندنت شادمان کن .در جائی دیدم که دوستی شماره تلفنی رو اعلام کرد که گفته بود تماس بگیرید و مانع از این اعدام شوید ، کاش میشد و به همین راحتی بود .هرچه هست میدانم حس و حال خوبی نیست که امشب نگران بیدارم نگه داشته تا در همین صفحات خبری را بخوانم ، خبر گذشت خانواده داغدار را ، بخوانم مژده ماندن این نوجوان را و ببینم شادی را در چشمهای نگران دوستانمان .بر تو چه میگذرد بهنود هم اکنون ، نه من میدانم و نه هیچ فرد دیگری .تو میدانی و خدایت که چه حرفهائی در میانتان رد و بدل خواهد شد و چه قولهائی را تو به خدا میدهی برای اینکه دل شاکیان را به رحم آورد .دوست داشتم میتوانستم کنارت باشم , سرت را بر سینه ام بنهم و آرام در گوشت بگویم توکل کن ، توکل .کاش باران می بارید .امشب چه میگذرد بر طناب دار و صندلی زیر پایت ، طنابی که قرار است بر منفوریتش صد چندان اضافه گردد و صندلی زیر پایت که تا آخر عمرش این عذاب وجدان را تحمل کندباران می بارد .براستی اگر قرار بود این نوشته ها بروی کاغذ ثبت گردد ، قطرات اشکهایم جایش را به تک تک کلمات نوشته شده میداد و تنها رنگشان بروی کاغذ سفید باقی می ماند .بهنود تو میمانی من میدانم , قدمهایت را محکم بردار و سرت را بالا بگیر و استوار بمان ، تو از جنس آن دار نیستی و آن طناب نفرت انگیز قدرت فشردن گلوی تو را ندارد .امشب شب ماندن است و رفتن ، امیدوارم نصیب تو ماندن گردد و نصیب ما اشک شوق .برای ماندنت نذر کرده ام و امروز را به امید ادای نذر در خانه مانده ام .بمان بهنود و فریاد برآور که می خواهم زنده بمانم .پی نوشت : تنها کاری که از عهدم بر میاد ، تقدیم به بهنود ؛ طاقت بیار میشه شنید خندیدن دلخواه رو ، تو زنده می مونی رفیق طاقت بیار این راه رو ، طاقت بیار رفیق ما با همیم طاقت بیار .