خرداد دلمان برایت تنگ است

Media_httplyimgcomusy_wcesh
دلمان خوش بود به خرداد

نه تنها دل من , دل همه ایران

فکر میکردیم باز هم خردادهایی داریم که در آن بتوانیم شاد باشیم , دست بزنیم و به آن افتخار کنیم

آمدی و با آمدنت همه رویاهایمان را تبدیل به کابوسی خوفناک نمودی , کابوسی که شاید سالهای سال هم در خواب هیچ کس نیاید

آری تصورش سخت است , خیلی سخت که جایگزین محمدمان , احمدی باشد محمود نام

محمدمان با آن همه وقار و متانت و محمودمان این قدر بی نزاکت , یک واو چه کارها که نمیکند

محمدی که وقتی لب به سخن میگشود شیوایی کلامش هر شنونده ای را مبهوت میکرد و سیمایش هر بیننده ای را مجذوب , اما چه بگویم محمود از کلام و سیمایت

براستی محمد با آن همه کجاست و محمود با این همه کجا

خوابش را هم نمی دیدی , همانگونه که آن کاندید پنجاه هزار تومانی هم فرصت دیدنش را پیدا نکرد که وقتی صبح چشمانش را باز کرد , تو را دید که بر جایگاهش تکیه زدی , براستی کابوس از این هولناک تر

تنها نوایی که بگوش میرسید شعار احمدی , احمدی تو یاور رهبری بود

آیا الان هم به گوش میرسد ؟

براستی تو از کجا آمدی ؟
چگونه و با چه آمدی ؟
چه کسی تو را آورد ؟

با هر روش و منطقی که محاسبه کنیم به این نتیجه میرسم که فقط تو میتوانی در عرض 2 ساعت بیائی , براستی سخت است اما ممکن است ولی به چه قیمتی ؟

قیمت نفت ؟
قیمت بنزین ؟
قیمت مسکن ؟
به چه قیمتی ؟

وقتی آمدی صندوقی را دیدی پر از پول نقد , همان صندوق ذخیره ارزی خودمان , یادت هست ؟
فکر میکردی در هفت سالگی به سر می بری و میتوانی همانند شخصیت کارتونی مورد علاقه ات رابین هود باشی و همه شروودیان را از فقر و گرسنگی نجات بخشی , توانستی ؟؟؟؟

تا قبل از آمدنت تصور سفر به یکی از نزدیکترین شهرهای محل زادگاهت هم برایت سخت بود , اما تا آمدی همچون گالیور سفر به دور ایران در چهار سال را با قالیچه سلیمانت , همانی که اختصاصیست شروع کردی , با چه هدفی ؟؟؟؟

آری تو آمدی , اما به چه قیمتی ؟

میگفتند محمدشان خالی بند است , اما سگ محمدمان شرف داشت بر تویی که هفتاد میلیون انسان را با یک دنیا وعده و وعید آن چنان مجذوب خود نمودی که وقتی گفتی در نیویورک هاله ای از نور بر بالای سرم دیدم , همگان فکر کردند زبانم لال مهدی موعود به میانشان آمده

آری براستی تو فرستاده ای هستی از طرف آقا , آن آقا نه , همین آقای خودمان که توان هرگونه معجزه ای را داری , نفت , مسکن , کار و ... , توانائیت در این بود که در این 4 سال همه این با ارزشها را تماماً بی ارزش کنی , میتوانی کسی را همچون خودت بیابی ؟

در طول 4 سال هر روز و هر ساعت تو را دیدم در حال وعده دادن , حرف زدن , آنجایی هم که دیده نمی شدی صدایت نمی آمد , اما رد پایت پیدا بود

کجا رفت پول نفت سر سفره ات ؟
کجا رفت درآمد ماهیانه هر خانوارت ؟
کجا رفت نظام هماهنگ پرداخت حقوقت ؟
و چگونه آوردی اینگونه سهمیه بندی بنزین را ؟
چگونه آمد تحریمهای پشت سر هم اطرافیانت ؟
چگونه آمدند و ماندند امثال کردانهایت ؟

محمود تو ثابت کردی میتوانی , حال چگونه هیچ کس نمیداند , شاید چون علم و یا مشاورهایت را ندارد

اما تو را به خدا , به مقدسات عالم , به آن که تو می پرستی , قسمت میدهیم این بار دیگر برنگرد

دلمان تنگ شده برای آن خردادهای موقر و متین

دلمان تنگ شده برای آن خردادهای ماندگار و عزیز

بگذار بوی محمدمان باز بپیچد در آسمان دلمان

بگذار نیامدنت و آمدنش مرحمی باشد بروی زخمهای دلمان

میخواهیم آسوده زندگی کنیم و آسوده نفس بکشیم

فقط برای یکبار مرد باش و دیگر نیا احمد محمود

.
.
.
.
.

علی کمیاب - 12 اردیبهشت 88

Posterous theme by Cory Watilo