خرداد دلمان برایت تنگ است
دلمان خوش بود به خردادنه تنها دل من , دل همه ایرانفکر میکردیم باز هم خردادهایی داریم که در آن بتوانیم شاد باشیم , دست بزنیم و به آن افتخار کنیمآمدی و با آمدنت همه رویاهایمان را تبدیل به کابوسی خوفناک نمودی , کابوسی که شاید سالهای سال هم در خواب هیچ کس نیایدآری تصورش سخت است , خیلی سخت که جایگزین محمدمان , احمدی باشد محمود ناممحمدمان با آن همه وقار و متانت و محمودمان این قدر بی نزاکت , یک واو چه کارها که نمیکندمحمدی که وقتی لب به سخن میگشود شیوایی کلامش هر شنونده ای را مبهوت میکرد و سیمایش هر بیننده ای را مجذوب , اما چه بگویم محمود از کلام و سیمایتبراستی محمد با آن همه کجاست و محمود با این همه کجاخوابش را هم نمی دیدی , همانگونه که آن کاندید پنجاه هزار تومانی هم فرصت دیدنش را پیدا نکرد که وقتی صبح چشمانش را باز کرد , تو را دید که بر جایگاهش تکیه زدی , براستی کابوس از این هولناک ترتنها نوایی که بگوش میرسید شعار احمدی , احمدی تو یاور رهبری بودآیا الان هم به گوش میرسد ؟براستی تو از کجا آمدی ؟
چگونه و با چه آمدی ؟
چه کسی تو را آورد ؟با هر روش و منطقی که محاسبه کنیم به این نتیجه میرسم که فقط تو میتوانی در عرض 2 ساعت بیائی , براستی سخت است اما ممکن است ولی به چه قیمتی ؟قیمت نفت ؟
قیمت بنزین ؟
قیمت مسکن ؟
به چه قیمتی ؟وقتی آمدی صندوقی را دیدی پر از پول نقد , همان صندوق ذخیره ارزی خودمان , یادت هست ؟
فکر میکردی در هفت سالگی به سر می بری و میتوانی همانند شخصیت کارتونی مورد علاقه ات رابین هود باشی و همه شروودیان را از فقر و گرسنگی نجات بخشی , توانستی ؟؟؟؟تا قبل از آمدنت تصور سفر به یکی از نزدیکترین شهرهای محل زادگاهت هم برایت سخت بود , اما تا آمدی همچون گالیور سفر به دور ایران در چهار سال را با قالیچه سلیمانت , همانی که اختصاصیست شروع کردی , با چه هدفی ؟؟؟؟آری تو آمدی , اما به چه قیمتی ؟میگفتند محمدشان خالی بند است , اما سگ محمدمان شرف داشت بر تویی که هفتاد میلیون انسان را با یک دنیا وعده و وعید آن چنان مجذوب خود نمودی که وقتی گفتی در نیویورک هاله ای از نور بر بالای سرم دیدم , همگان فکر کردند زبانم لال مهدی موعود به میانشان آمدهآری براستی تو فرستاده ای هستی از طرف آقا , آن آقا نه , همین آقای خودمان که توان هرگونه معجزه ای را داری , نفت , مسکن , کار و ... , توانائیت در این بود که در این 4 سال همه این با ارزشها را تماماً بی ارزش کنی , میتوانی کسی را همچون خودت بیابی ؟در طول 4 سال هر روز و هر ساعت تو را دیدم در حال وعده دادن , حرف زدن , آنجایی هم که دیده نمی شدی صدایت نمی آمد , اما رد پایت پیدا بودکجا رفت پول نفت سر سفره ات ؟
کجا رفت درآمد ماهیانه هر خانوارت ؟
کجا رفت نظام هماهنگ پرداخت حقوقت ؟
و چگونه آوردی اینگونه سهمیه بندی بنزین را ؟
چگونه آمد تحریمهای پشت سر هم اطرافیانت ؟
چگونه آمدند و ماندند امثال کردانهایت ؟محمود تو ثابت کردی میتوانی , حال چگونه هیچ کس نمیداند , شاید چون علم و یا مشاورهایت را ندارداما تو را به خدا , به مقدسات عالم , به آن که تو می پرستی , قسمت میدهیم این بار دیگر برنگرددلمان تنگ شده برای آن خردادهای موقر و متیندلمان تنگ شده برای آن خردادهای ماندگار و عزیزبگذار بوی محمدمان باز بپیچد در آسمان دلمانبگذار نیامدنت و آمدنش مرحمی باشد بروی زخمهای دلمانمیخواهیم آسوده زندگی کنیم و آسوده نفس بکشیمفقط برای یکبار مرد باش و دیگر نیا احمد محمود.
.
.
.
.علی کمیاب - 12 اردیبهشت 88
چگونه و با چه آمدی ؟
چه کسی تو را آورد ؟با هر روش و منطقی که محاسبه کنیم به این نتیجه میرسم که فقط تو میتوانی در عرض 2 ساعت بیائی , براستی سخت است اما ممکن است ولی به چه قیمتی ؟قیمت نفت ؟
قیمت بنزین ؟
قیمت مسکن ؟
به چه قیمتی ؟وقتی آمدی صندوقی را دیدی پر از پول نقد , همان صندوق ذخیره ارزی خودمان , یادت هست ؟
فکر میکردی در هفت سالگی به سر می بری و میتوانی همانند شخصیت کارتونی مورد علاقه ات رابین هود باشی و همه شروودیان را از فقر و گرسنگی نجات بخشی , توانستی ؟؟؟؟تا قبل از آمدنت تصور سفر به یکی از نزدیکترین شهرهای محل زادگاهت هم برایت سخت بود , اما تا آمدی همچون گالیور سفر به دور ایران در چهار سال را با قالیچه سلیمانت , همانی که اختصاصیست شروع کردی , با چه هدفی ؟؟؟؟آری تو آمدی , اما به چه قیمتی ؟میگفتند محمدشان خالی بند است , اما سگ محمدمان شرف داشت بر تویی که هفتاد میلیون انسان را با یک دنیا وعده و وعید آن چنان مجذوب خود نمودی که وقتی گفتی در نیویورک هاله ای از نور بر بالای سرم دیدم , همگان فکر کردند زبانم لال مهدی موعود به میانشان آمدهآری براستی تو فرستاده ای هستی از طرف آقا , آن آقا نه , همین آقای خودمان که توان هرگونه معجزه ای را داری , نفت , مسکن , کار و ... , توانائیت در این بود که در این 4 سال همه این با ارزشها را تماماً بی ارزش کنی , میتوانی کسی را همچون خودت بیابی ؟در طول 4 سال هر روز و هر ساعت تو را دیدم در حال وعده دادن , حرف زدن , آنجایی هم که دیده نمی شدی صدایت نمی آمد , اما رد پایت پیدا بودکجا رفت پول نفت سر سفره ات ؟
کجا رفت درآمد ماهیانه هر خانوارت ؟
کجا رفت نظام هماهنگ پرداخت حقوقت ؟
و چگونه آوردی اینگونه سهمیه بندی بنزین را ؟
چگونه آمد تحریمهای پشت سر هم اطرافیانت ؟
چگونه آمدند و ماندند امثال کردانهایت ؟محمود تو ثابت کردی میتوانی , حال چگونه هیچ کس نمیداند , شاید چون علم و یا مشاورهایت را ندارداما تو را به خدا , به مقدسات عالم , به آن که تو می پرستی , قسمت میدهیم این بار دیگر برنگرددلمان تنگ شده برای آن خردادهای موقر و متیندلمان تنگ شده برای آن خردادهای ماندگار و عزیزبگذار بوی محمدمان باز بپیچد در آسمان دلمانبگذار نیامدنت و آمدنش مرحمی باشد بروی زخمهای دلمانمیخواهیم آسوده زندگی کنیم و آسوده نفس بکشیمفقط برای یکبار مرد باش و دیگر نیا احمد محمود.
.
.
.
.علی کمیاب - 12 اردیبهشت 88